خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

تاریخچه پیدایی نمایش‌های سنتی و سیاه بازی با یادی از ”سعدی افشار”

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ داود دادور ـ به نقل از: سایت ایران تئاتر؛ محمدحسین ناصربخت 1394 .3 خرداد

"سعدالله زحمت خواه"معروف به «سعدی افشار»، به روایت شناسنامه اش در تیرماه 1313 در خانواده ای زحمتکش در آبادان به دنیا آمد و چنانکه خود می گفت در محله سینای تهران قد کشید. او با دیدن نمایش‌های تخت حوضی عاشق بازیگری شد و با تقلید از آن ها همراه دوستان محله‌ی از دوازده سالگی به روی صحنه رفت.

در جامعه باربد و در شهرستان‌های همجوار پایتخت از کرج گرفته تا اراک همراه گروه‌های مختلف تقلید و از جمله تقلیدچیان "بنگاه شادمانی شایان "به کسب تجربه مبادرت کرد و ذوق و استعدادی که در او بود موجب شد تا سعدی افشار در سن بیست سالگی در "سیاه پوشی" چهره‌ای مطرح ‌شود. وی از سال 1347 به مهدی سنایی فرید پیوست و در سال 1350 با هنرنمایی مقابل منتقدان و هنرمندان خارجی، از جمله کارگردان نام آور تئاتر معاصر جهان "پیتر بروک"، با بازی فی البداهه و شیرین خود ایشان را به تحسین واداشت. سعدی افشار در سالن‌های متعددی از جمله تئاتر حافظ نو، سالن اصلی تئاتر شهر، تالار مولوی، تئاتر دهقان، تئاتر پارس، تئاتر نصر، سینما تئاتر کوچک و رادیو و تلویزیون با افرادی چون مهدی سنایی فرید، محمود یکتا، حسن شمشاد، محمود نظری، ابراهیم شادی، تهیه کارلو، عالم تاج گوهری، مژگان، افسانه، اکبر خسروی، هوشنگ خسروی، رحمان محسنی، عنایت‌الله شفیعی، محمد دبیر، حسن عظیمی، هوشنگ احمدی، رضا کریمی، نوروز بیات، علی اژدری، علی فتحعلی، محسن مقامی، مجید فروغی، رضا رضامندی و... هنر خویش را به تماشا گذارد و در مهر و آبان سال 1370 با دو نمایش «سعدی هملت می‌شود» و «بلورک و چشمه نوش» با گروهی از هنرمندان تئاتر نصر به سرپرستی دکتر محمود عزیزی در فستیوال پاییزی مادرید در اسپانیا و سپس فرانسه حضور پیدا کرد.
سعدی افشار در نمایش‌های متعددی ایفای نقش سیاه را بر عهده داشت که البته فهرست کاملی از آنها موجود نیست اما برخی از آن ها عبارتند از: رستم و سهراب، رستم و برزو، به آتش رفتن سیاوش، ایرج و سلم و تور، بیژن و منیژه، فردوسی در زندان، شیرین و فرهاد، یوسف و زلیخا، موسی و فرعون، نادرشاه، طاق کسرا، میرداماد، ملک ابراهیم و نوش آفرین، هارون الرشید، بلورک و چشمه نوش، عاق والدین، سلطان مبدل، گرجی فروش، پولکی، سه دزد، دست بالای دست بسیار است، خلیفه و صیاد، سقوط، دو ساعت سعادت، گذشت، خیر و شر، پریزاد، اشک سیاه و طبیعت اجباری، چهار درویش، سعدی هملت می شود، عروسی فیگارو، ریش تراش اشپیله، گناهکار کیست، بخشش، انگشتر، شیرزاد، سه نمایش با یک بلیط، علی موصلی، شمشیر حضرت سلیمان و سه معما.

   در مورد نقشی که سعدی افشار همواره در نمایش های گوناگون بر عهده داشت، یعنی نقش "سیاه"، و خاستگاه آن نظریات گوناگونی ابراز شده است. عده ای این نقش را بازمانده نمایشگران سیه چرده ای می دانند که به شهادت تاریخ و ادبیات کلاسیک در دوران ساسانی از هندوستان راهی سرزمین ما شدند،کولیان لعبت باز و بازی سازی که شادمانی را در کوی و برزن و بازار به ارمغان آوردند.گروهی  این نقش را نتیجه و حاصل الگو گرفتن وگرته برداری لوده پوشان حاضر جواب و بداهه گوی دسته های تقلید از رفتار جسورانه، لهجه ویژه و سبکسری های غلامان خانه زاد سیاه در منازل اعیان و اشراف در اواخر دوره قاجار تلقی کرده اند و بعضی پدید آمدن آن راثمره گسترش مقبولیت پیک های نوروزی باستانی می دانند و معتقدند که خاستگاه قهرمان محوری نمایش های شادی آور ملی را نمی توان و نمی باید در میهمانانی از آن سوی مرزها جست و بدین سبب اسطوره شناس نام آوری چون شادروان استاد مهرداد بهار حاجی فیروز و سیاه تخت حوضی و خیمه شب بازی را نمادی  از سیاوش اساطیری می پندارد که پیراهن سرخش یادآور گذر از آتش است و چهره سیاهش نشانه پختگی و دانایی ایزد-قهرمان باستانی ست که هر ساله در آغاز بهار از جهان مردگان به سرزمین ما سفر کرده و در پر سیاوشان زندگی دوباره می یابد و یا پژوهشگری چون سودابه فضائلی رنگ چهره و لباس وی را نشانه هایی بازمانده از آرایش نمادین بالاترین مراتب در آیین مهری و شخصیت مردم دوست و حقیقت جویش را نمادی از "فیروز مقدس" قهرمان اساطیری این آیین می داند و به راستی در سیاه تخت حوضی تجمیع تمامی این صفات را می توان مشاهده کرد. خصائل و مهارت هایی که این نقش و نقش آفرینانش را محبوب قلب های شادی خواه ایرانیان ساخته است.                                            
      در مجالس تقلید دوره قاجار ارتباط میان نوکر و مراجع قدرت (ارباب، زن ارباب، سلطان، خلیفه، وزیر، سردار و..) همواره سازنده موقعیت های کمیک بود و از این طریق نمودهای گوناگون قدرت مورد انتقاد واقع می شد؛ انتقادی که خود یکی از جذابیت های اصلی مجالس تقلید بود و البته چنانکه آمد شاید چون از سوی نماینده نمایشی طبقه ای که در جامعه قاجاری «هیچ » به حساب می آمد، ابراز می شد امکان بروز می یافت و نمایندگان قدرت واقعی با خنده ای از سر این تخلف می گذشتند و یاحتی از آن برای گوشمالی دادن زیردستان بلندمرتبه تر بهره می جستند و در این تعاملات میان بازیگران و نقش ها و تماشاگران کمدین محوری و به ویژه غلامان مجالس سیاه بازی دائما الگوهای رایج زبانی و عرف اجتماعی را مخدوش ساخته، اوامر صاحبان قدرت را به اشتباه تکرار و یا تحریف کرد ، باجواب های نامناسب، تحقیرآمیز و یا حتی رکیک پاسخ می گفتند و با هزل و هجو و مطائبه و بدزبانی با افراد دیگر و حتی گاه چهره های سمپاتیک قصه برخورد می کردند و با تجاهل العارف وکودن نمایی و تحامق پلیدی ها و رذالت ها را افشا نموده و اربابان را دست می انداختند.
چنانکه از رفتارهای غلامان سیاهی که دردوره قاجار به وفور یافت می شدند نیز بهره برده بودند، غلامانی که گفته می شود برای نخستین بار با کشتی های پرتغالی و از سواحل آفریقا به جنوب ایران انتقال یافتند و سپس به عنوان غلام در خانه های اعیان و اشراف به کار گرفته شدند. این غلامان که دکتر پولاک طبیب مخصوص ناصرالدین شاه آنها را به دو گروه زنگباری و حبشی تقسیم می کند، عمدتا برای انجام امور منزل به کارگرفته   می شدند. وی در مورد ایشان می نویسد: «اغلب غلامان و کنیزان زرخریدی که در ایران زندگی می کنند در افریقا متولد شده اند و در کودکی از طریق بوشهر و مسقط و مقدارکمی هم از راه بغداد و عربستان به اینجا آمده اند. در بین آنها دو نژاد مشخص است :‌1- حبشی، که بینی های باریک وکشیده دارند، فقط کمی لب هایشان به بالا برگشته است و موهایشان پیچ درپیچ و مجعد است ولی کرکی نیست، 2- زنگی، که از زنگبارند وکاملا از نژاد سیاهان محسوب می شوند. حبش ها به علت زیبائی اندام و هوش خود مطلوبتر وگرانتر از زنگی ها هستند... غلام را در ایران هرگز به کار سخت و شاق یا کشاورزی نمی گمارند، بلکه آنها را در خانه های اعیان مانند یکی از وسایل تجملی نگاه می دارند. این دیگر از لوازم بزرگی به شمار می آید که خدم  و حشمی از رنگ های گوناگون داشته باشند، به همین دلیل در هیچ مزرعه یا کارخانه ای غلام دیده نمی شود ... طرز رفتار با غلامان و کنیزان ... با رعایت حال آنان و ملایمت توام است. تنبیه بدنی بسیار نادر است و آن هم با شدت و حدت نیست، خوب می خورند و خوب می پوشند و درکار ازدواج و تربیت کودکان آنها مراقبت می شود. در موقعی که رفتار نامطلوبی با آنها بشود، حق شکایت دارند و هرگاه مسلم بشود که با آنها بدرفتاری شده است حق دارند پافشاری کنند که به صاحب دیگر فروخته بشوند. این نیز اتفاق می افتد که وقتی غلامی یا کنیزی مورد شکنجه قرار می گیرد یا مجروح می شود، همه غلامان و کنیزان شهر با هیاهو به دور آن خانه جمع می شوند و بدین ترتیب دادگاه را به تحقیق در آن مورد وادار می کنند. غلامان آزاد شده معمولا با بچه هایشان به عنوان نوکر در همان خانه باقی می مانند و خود را از اعضای خانواده می شمارند چون هنگام ورود به ایران، غلامان هنوز در دوران کودکی هستند همه مسلمان می شوند. اغلب آنها زبان مادری خود را به دست فراموشی می سپارند و به فارسی تکلم می کنند، ... این نیز شایسته توجه است که آنها با وجود آنکه از اوایل کودکی فارسی حرف می زنند یا حتی کسانی که در ایران زاده شده اند، طوری کلمات را تلفظ می کنند که می توان بدون سهو تشخیص داد از تیره سیاهان هستند، مطالعه در این امر به ما اجازه می دهد این فرضیه را بپذیریم که تلفظ لحن ها و حروف صدادار خاص هر زبان، اقلا به همان اندازه که بر عادت بستگی دارد به نژاد ملی معین و طرز ساختمان حنجره و سایر اعضای صوتی نیز مربوط است. ... در طرز لباس پوشیدن، غلام ها و کنیزها بیش ازایرانی ها به رنگهای تند و درخشان دلبستگی دارند ... سیاهان بسیار سرسخت و همچون استران لجبازند و هرگاه به خیالشان خطورکند که این حرفه یا آن کار مناسب حالشان نیست دیگر در اثر هیچ تهدید و کیفری نمی توان آنها را بدان کارها واداشت ...کنیزان و غلامانی که بدون «‌آزادی نامه »‌رانده شده باشند به زحمت ممکن است برای خود جائی یا کاری پیدا کنند، زیرا طبیعی است که همه فکرمی کنند لابد عمل خلافی باعث مرخص کردن آنها شده است پس در نتیجه اینها محکومند به اینکه با تکدی روزگار بگذرانند، حتی کنیزان و غلامانی هم که «‌آزادی نامه» ‌دارند به سهولت به خدمت گرفته نمی شوند زیرا این سیاهان فقط هنگامی مرتب کار می کنند که آنها را به زور به کارکردن مجبور کرده باشند، هرگاه به حال خود گذارده شوند به دنبال غریزه تکاهل و راحت طلبی خود می روند ."
 
”سعدی افشار کار بر صحنه نمایش را در نوجوانی آغاز کرد و برای نخستین بار چنانکه در هنرهای سنتی رایج است، با تقلید از اساتید گرانمایه ای چون ذبیح اله ماهری و مهدی مصری بر صحنه راه یافت. در ایامی که هنوز در صحنه تخت حوض سیاه پوشان چیره دستی چون سیدحسین یوسفی، اسداله قاسمی، محمود یکتا و رضا عرب زاده می درخشیدند.“
 از میان دوگروه غلامان و سیاه مستقر در منازل و اعیان و اشراف با توجه به خصوصیات فیزیک و رفتاری ذکر شده از زنگباری (زنگی ها ) ‌برای انجام کارهای سخت و از حبشی ها برای انجام کارهای سبکتر استفاده می شد که این گروه به دلیل ظرافت های موجود در فیزیک و ضمنا روابط نزدیکتر با اربابان، به دلیل نوع کار، بیشتر مورد توجه تقلیدچیان بوده اند و در مورد خصوصیات این غلامان مرحوم حسین کسبیان آورده است که، «‌زنگباری ها قد کوتاهتر دارند، چاق ترند و عضلات پیچیده تری دارند. چشم هایشان درشت تراست. لب هایشان کلفت تر است، با نیروی بدنی بیشتر. قیمتشان هم ارزانتر از حبشی ها بود. اما سیاه حبشی الگوی شاخص سیاه های تخت حوضی است. باریک و بلند، بدون عضله، اما نیرومند. چشم ها سیاه و لب ها کلفت. بسیار هوشیار و همانطورکه دکتر پولاک اشاره می کند صمیمی ترند. این سیاه ها زود رنج بودند و متوقع محبت، و این خصوصیات همه به سیاه تخت حوضی نیز منتقل شده است. غرولند کردن، انتقاد کردن، دخالت بی جا در کار دیگران، دستور دادن و....  
غلامان سیاه به دلیل غریبه بودن در محیط، غیرعقلانی بودن بسیاری از رفتارهایی که برای افراد جامعه تبدیل به عادت شده بود را درمی یافتند و به دلیل موقعیت اجتماعی زیردستی خود که همراه با اعمال رفتاری ظالمانه از سوی اربابان می شد همواره نگاهی معترض و انتقادی نسبت به شرایط موجود داشتند.
البته در سیاه بازی از لحاظ تنوع نقش ها و تاکیدات اجرایی دو مکتب شاخص قابل تشخیص است که یکی مکتب پیشگام، قدرتمند و نسبتا عمومی تر تهران با تاکید بیشتر بر بازی های زبانی و دیگری مکتب شیراز با تاکید بیشتر بر مهارت های بدنی بازیگران است که البته با توجه به برخی از اسناد به نظر می رسد که تاکید بر مهارت های بدنی ویژگی عام تمامی سیاه پوشان جنوبی بوده است؛ چنانکه یاراحمدی در مورد سیاه بازی بوشهر می نویسد :
« در این نمایش ارباب با خصوصیاتی که معمولا در نمایش های کمیک دیده می شود ، با همان لباس مخصوص و حرکات موقر و مبالغه آمیز، باچوب دستی، کلاه لگنی، کت و شلوار نیمدار و گیوه آبادی درکنارش نوکر «‌قنبر» ‌تیپ قدیمی و غیرقابل تغییر، در لباس ململ سفید، جلیقه سیاه و شلوار دست مشکی، عرق چین سفید، مقابل ارباب زبان درازی می کند و با حرکاتی مضحک و آکروباتیک باعث خنده و نشاط حاضران در مجلس می شود. ارباب در بیرون از منزل منتظر است تا نوکر باوفایش در خانه را به روی او بگشاید. مضطرب است و مدام نوکر را با الفاظی رکیک مخاطب قرار می دهد و به باد ناسزا می گیرد. در ضمن او با خود مشکلی دارد که باید هرچه زودتر خود را به داخل منزل برساند. نوکر در بیان جملات الکن است و کلید خانه را که قبلا زیر حصیر نرمه گذاشته، گم کرده است. حالا با دستپاچگی و حرکاتی کمیک به این طرف خانه می دود و مدام می گوید که همین حالا در را باز خواهد کرد. نمایش درست در میان تماشاگران به اجرا درمی آید. نمایش در اوج حرکات و کلام تبدیل به یزله می شود، دست زدنی که هم بازیگران و هم تماشاگران در آن شریک هستند. درحالی که نوکر و ارباب مدام فریاد می زند:‌ کلید به محک رفته و دیگران جواب می دهند :‌ همین جاشی خاک رفته. مرتب جایشان راعوض کرده و به دنبال کلید، خاک خانه را وارسی می کنند. نمایش عاقبت با پیدا شدن کلید و آمدن ارباب به داخل خانه و ادامه یزله تا نقطه اوج پی گرفته می شود و ریتم ها مدام عوض می شوند. در حالی که همه سازهای موجود در مجلس می نوازند.»
     ضمنا در ذیل این مکاتب اصلی مانند همه هنرمندان سنتی هر یک از سیاه پوش ها از شیرین کاری ها، شگردها و شیوه خاص خود برخوردار بودند که ایشان را از رقبای شان متمایز می ساخت؛ چنانکه شادروان سعدی افشار معتقد بود که «‌... هرکسی شیوه ای و لمی دارد، البته یکسری قراردادی کار می کنند ولی مثلا ذبیح اله ماهری و مهدی مصری قراردادی نبودند...» و در مورد شیوه منحصر به فرد مهدی مصری حسین درویشی می گوید: «‌مهدی مصری تفاوتش با سیاه بازهای دیگر این بود که عادت داشت اول برنامه بره رو تخت حوض یه صندلی رو قرار می داد یه چند تا شعرهایی بود که مختص به خودش بود اینها رو اجرا می کرد بعد با این صندلی شروع می کرد به کار کردن ... مثلا یه میرزایی درحجره لهجه قزوینی داشت، این هم سیاه بازی می کرد هم به جای اون میرزای قزوینی جواب خودش رو می داد یعنی دو رل بازی می کرد یه نیم ساعت سه ربعی این کار رو می کرد... »
سعدی افشار توانایی های سیاه پوشان تخت حوض را ذاتی می دانست و برای توصیف ایشان از اصطلاح "چکیده" استفاده می کند،"چکیده به معنای اینکه، طرف واقعا چکیده این کاره یعنی درونش هست، همه چیز داره. خیلی ها را داشتیم که به سیاه بازی چسبیده اند، چکیده، کننده کار است توی خونش هست، اما چسبیده به سیاه بازی چسبیده است این را کم کسی شنیده است. "  ضمن اینکه در سیاه بازی تهران نیز از دو شیوه بازی برای این نقش محوری تحت عناوین «سیاه تند وتیز» ‌و «‌سیاه بت» استفاده شده است که اولی بسیار سریع انتقال و حاضر جواب و چابک و پرجست وخیز است و دومی بسیارخونسرد و آرام «‌سیاه بت... یعنی سیاه آرام و ملایم، مهدی مصری و ذبیح اله ماهری هم همینطوری بودند با حوصله کارمی کردند، برعکس سیدحسین یوسفی خیلی تند و تیز بود اگر کسی حرف می زد اون حرف را می پیچاند حرف قبلی وا می افتاد. البته این ایرادی نیست که من بگیرم، ولی من دیگه نمی گذارم حرف ازش بگذره درجا می گم، اما مثلا سیدحسین یه چیزی را می گفتن یک چیز دیگه ای هم وسطش قاطی می کرد تا می رسید به حرف اصلی».

*****************
سعدی افشار کار بر صحنه نمایش را در نوجوانی آغاز کرد و برای نخستین بار چنانکه در هنرهای سنتی رایج است، با تقلید از اساتید گرانمایه ای چون ذبیح اله ماهری و مهدی مصری بر صحنه راه یافت. در ایامی که هنوز در صحنه تخت حوض سیاه پوشان چیره دستی چون سیدحسین یوسفی، اسداله قاسمی، محمود یکتا و رضا عرب زاده می درخشیدند. البته دوره ای که سعدی افشار و سایر همراهانش در اوج فعالیت خویش بودند زمانه ای بود که نمایش های شادی آور سنتی به دلیل تحولات اجتماعی و تغییراتی که در شیوه برگزاری مجالس شادمانی در حال انجام بود، به تدریج جای خود را به رقبایی تازه نفس تر می دادند. تخت حوض از رونق افتاده بود. از تماشاخانه های ویژه تقلید دیگر جز"حافظ نو"ردی باقی نمانده بود و تماشاخانه های لاله زار پس از کودتا جولانگه آتراکسیون، میان پرده های سخیف و اجراهای دست وپا شکسته گاهگاهی جامعه باربد و...بود و شرایط بدین ترتیب  طوری رقم خورد که سعدی افشار و هم نسلان او آخرین بازماندگان نمایشگران سنتی باشند هرچندکه با آن ها سیاه پوشی به پایان نرسید و گروهی از بازیگران که تجربه های آغازین خود را بر صحنه تئاتر انجام داده بودند و پاره ای از جوانان دانش آموخته این رشته در دوره معاصر کوشیدند تا از سنت ها و تجارب کمدی سنتی ایرانی محافظت کنند؛ نسلی که با درس گرفتن از همت بزرگانی چون علی نصیریان و حسین کسبیان راه را آغاز کردند و امروز معدود اجراهای الهام یافته از سیاه بازی مرهون تلاش های ایشان  است. نسلی که برجسته ترین الگوی ایشان"سعدی افشار"است، سیاه بازی که حاضرجوابی ها و مناسب خوانی های فی البداهه اش زبانزد خاص و عام بوده است. بزرگمرد کوچک اندامی که در کوچه پس کوچه های جنوب شهر تهران بزرگ شد. در نوجوانی نمایش را چون تقدیری ناگزیر انتخاب کرد. بر صحنه جامعه باربد در لاله زار پیش پرده خوانی کرد و در اوج جنبش ملی از برتری کاسه های لعابی ایران بر رقبای فرنگی و وارداتی خواند. سال ها بر صحنه های تخت حوض و تماشاخانه های محقر تقلید شادمانی های مردم را با مناسب خوانی های خود به خنده مزین کرد. در سراسر زندگی اش بر هیچکس جز خود ستمی روا نداشت و سرانجام در ظهر جمعه سی فروردین 1392با جهانیان وداع گفت تا در صحنه ای جاودانه نمایشی دیگر آغازد.
یادش گرامی باد!
پاورقی:
1. رجوع کنید به کتاب اساطیر ایران نوشته مهرداد بهار
2. رجوع کنید به مقاله"فیروز مقدس"نوشته سودابه فضائلی در مجموعه مقالات دومین سمینار بین المللی نمایش های آیینی و سنتی
1. جالب اینجاست که این نکته را تقلیدچی عامی و پیش کسوتی چون حسین درویشی در روزگار پهلوی که دستگاه سرکوب قدرتمندتر شده، با نگاهی البته سطحی دریافته است: «(انتقاد) می کردن و همه کس نه، مثلا مهدی مصری گاهی وقت ها از اوضاع روز انتقاد می کرد، فی المثل پرتقال شده بود کیلویی سی شی (سی شاهی) اولش چند بود؟ کیلویی پانزده شی و چهارعباسی، یعنی یک قران یک عباسی کمتر، چون هفت صنار زیاد شده بود، اینها انتقاد می کردن رو این موضوعات .. اونوقت در اون زمینه ها بعد ماموران حکومتی هم به سردسته ها تذکر می دادن که اینهارو نگید.. اصلا اینهارو به حساب نمی آوردن، دولت اون زمان ارزشی برای اینها قائل نبود، می گفتند یه مشت مطرب هستند. شب می رن روتخت حوض مردم رو بخندونن." (همان - ص 61)
2. دکتر یاکوب ادواردپولاک، سیاح و طبیب مخصوص ناصرالدین شاه، از سال 1272 ه .ق (1885م) تا 1277 ه . ق(1860م) متولد 1818م در یکی از نواحی بوهم بود که 10 سال (1851-1860) در ایران زندگی کرد. او بعدها نیز در سال 1299ه . ق (1882م) به ایران سفری داشت. وی کتاب "ایران، سرزمین و مردم آن " را، که تحت عنوان سفرنامه پولاک (ایران و ایرانیان) به فارسی ترجمه شده است، نگاشت که برای نخستین بار در دو جلد به چاپ رسید، وی در سال 1891 در وین فوت کرد.
 1. پولاک، یاکوب ادوارد- سفرنامه پولاک "ایران و ایرانیان"‌-کیکاووس جهانداری – تهران خوارزمی– چاپ دوم 1368– صص172-175
1. همان، ص 56   
2. یزله حرکات موزون رایج در جنوب که در عزا و عروسی همراه با موسیقی رخ می دهد.
 3. این نمایش را تحت نام "کلیدم محک رفته" (کلیدم گم شده) می شناسند. ص 17 در این گزارش از سیاه بازی جنوبی چنانکه مشاهده می شود، لباس سیاه با عنایت به لباس های بومی طراحی شده است.
  . ویژه نامه پنجمین جشنواره نمایش های سنتی و آئینی ص 42) مهارتی که توسط سعدی افشار نیز تائید می شود
2. (گفت و گو با سعدی افشار– ص102)
3.  گفت و گو با حسین درویشی. صص 42و43
4.  فصلنامه تئاتر20و21 . صص 101و100
1.  همان – ص101
 

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |