خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

نگارخانه به سبک ایرانی

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده ـ به قلم: سعید فلاح‌فر 1395 .30 مرداد

نگارخانه به مکانی اطلاق می شود، که برای نمایش و عرضه آثار هنرهای تجسمی و هنرهای سنتی شامل تابلوهای نقاشی، خوشنویسی، عکس، مجسمه، سفال، آثار گرافیک، حکاکی، و نظایر آن توسط اشخاص حقیقی و یا حقوقی ایجاد می‌گردد.

در ماده۱ آئین نامه صدور اجازه تاسیس، انحلال و نظارت بر فعالیت نگارخانه ها در تعریف نگارخانه آمده: نگارخانه به مکانی اطلاق می شود، که برای نمایش و عرضه آثار هنرهای تجسمی و هنرهای سنتی شامل تابلوهای نقاشی، خوشنویسی، عکس، مجسمه، سفال، آثار گرافیک، حکاکی، و نظایر آن توسط اشخاص حقیقی و یا حقوقی ایجاد می‌گردد. در ماده ۲ نیز هدف از تأسیس نگارخانه اینچنین فهرست شده است:
الف ـ تلاش برای ارتقاء آشنایی مردم با آثار هنری و اشاعه مفاهیم و ارزش های فرهنگی و هنری
ب ـ فراهم آوردن زمینه های رشد و اعتلای هنرهای تجسمی و سنتی از طریق معرفی هنرمندان و آثار هنری
ج ـ عرضه و فروش آثار هنری با رعایت سایر مقررات مربوط
د ـ اقدام به انجام مبادلات بین المللی آثار هنری در چهارچوب قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران.
بنابراین و بنا بر یک عرف جهانی، نگارخانه نه موزه هنر است و نه بساط دستفروشی. نگارخانه نه کلاس درس دانشگاهی است و نه شرکت سهامی خاص و عام. نگارخانه نه به تعبیری بنگاه اقتصادی و تجاری است و نه به تعبیر گروه دیگر هم شأن دوسالانه ی هنری و ویترین بلامنازع هنر کشور. نگارخانه راسته فروشگاه های صنایع دستی و شبه هنری خیابان ویلا و میدان نقش جهان هم نیست. نگارخانه حتی حراج و اونینگ هم نیست. نگارخانه محل عرضه هنر نیست. اما بازاری مبتنی بر اصالت سود مادی و کسب درآمد هم نیست. نگارخانه محل عرضه و فروش آثار هنری است. بدون درک تناسب و جایگاه هنر و اقتصاد، فهم معنای نگارخانه غیرممکن و نسبت نامتوازن به هر کدام، بی مایگی است. اگر هنر فصلی از اصالت فعالیت نگارخانه نباشد که لزومی به تاسیس صنفی مستقل نبود و این کالاها در فروشگاه ها و ویترین های معمولی ارائه می شد. اگر نگارخانه تنها ملزم به ارائه و اشاعه هنر بود که ساختاری مستقل پیدا نمی کرد و یا محل عرضه هنرهای مبتنی بر ایده واحد مجموعه ها یا اجرای چیدمان و پرفورمنس و... نمی شد. مخاطب گالری نه تماشاگر موزه و نمایشگاه های رقابتی جشنواره هاست و نه خریداری که در میان اجناس تلنبار شده مغازه، فقط به قصد خرید آمده باشد. نگارخانه ای که به قدر کافی فروش ندارد هم مثل نگارخانه ای که هنر را ـ فارغ از کیفیت و نیاز جامعه ـ تنها کالایی تجاری می داند، ناموفق است. نگارخانه داری در فرهنگ ایرانی (اگر موجب سوء تعبیر بهانه گیران نشود) نزدیک به همان معنای فخیم قهوه خانه داری است که در طی چند دهه اخیر از دست داده ایم. فرهنگی که ضمن ادای احترام به همه بایدهای اجتماعی، نافی درآمد نیست.
از منظری دیگر؛ نگارخانه نه آنچنان نقش حاکمیتی دارد که مستقیماً زیر نظر دولت اداره شود و نه آن قدر از سرنوشت فرهنگی جامعه مجزاست که بی هیچ نظارتی، به مردم کوچه و خیابان واگذار شود. هیچ تجارتی بدون حفظ حقوق و منافع ملی و جمعی نمی تواند آزادی مطلق داشته باشد و هیچ دولتی تمایل به تحمل دشواری های دخالت در همه امور شخصی مردم را ندارد. در نتیجه فعالیت نگارخانه ها تنها در توازن این دو قطب قابل تحقق است.
نگارخانه ها یکی از مهمترین مراکز منسجم و مرتبط هستند که سلیقه عمومی طبقه متوسط کشور را تعیین و تعریف می کنند. از طرفی گسترده ترین نهاد برای توسعه هنر حرفه ای هنرمندان می باشند. حرفه ای در هر دو معنای کیفی و اقتصادی. هنر حرفه ای هم حائز ویژگی های برجسته زیبائی شناختی، تعهدات اجتماعی و هنری است و هم می تواند به طور کامل معاش هنرمند را تامین و تضمین کند. گردش اقتصادی، کسب درآمد و تجارت (در معنای معمولی) وظیفه برآوردن نیاز مالی، تولید ثروت ملی و معاش افراد را به عهده دارد و نهادهای فرهنگی و هنری وظیفه ارتقاء کیفی هنر را. نگارخانه محل تلاقی این دو اصل مهم هنر اجتماعی است و نمی تواند و نباید از حدود اعتدال این دو خارج شود. بدیهی است بخش اقتصادی نگارخانه هم تنها با انتفاع نگارخانه از طریق انتفاع هنرمند قابل توجیه می نماید.
گشت ساده ای در وضعیت نگارخانه های تهران نشان می دهد؛ فاصله زیادی بین وضعیت موجود و معنای واقعی نگارخانه داری وجود دارد. تقریباً برایند نگارخانه داری در تهران حکایت از عدم تعادل در دو بازوی هنر و درآمد است. قانون گذار در ماده ۱۴ آئین نامه مربوطه به صراحت اعلام می نماید: "مدیرنگارخانه با توجه به درجه‌بندی نگارخانه خود می‌تواند حداکثر (حداکثر) سی درصد از درآمد حاصل از فروش آثار امانی هنرمندان را در مقابل فروش و ارائه خدمات به عنوان حق‌العمل دریافت کند." تا از این طریق مدیران نگارخانه ها را وادار به فعالیت در عرضه و فروش آثار نماید. در حالی که قریب به اتفاق نگارخانه های فعلی بدون توان و انگیزه کافی برای فعالیت های اقتصادی، با وضع مبالغ هنگفت ورودی و یا دریافت وجوهی به عنوان هزینه های تبلیغاتی، صرفاً نقش اجاره داری دیوارهای نگارخانه را انجام می دهند یا به درآمدهای جانبی نامربوط [و گاهی غیرقانونی] دلخوش می کنند. متاسفانه این شیوه اداره نگارخانه را باید سخفیف ترین نوع نگارخانه داری در جهان و رایج ترین نوع آن در ایران محسوب کرد. این گروه از نگارخانه ها با مدیرانی اداره می شوند که قادر به درک موقعیت های مطلوب در ابعاد هنری و اقتصادی نگارخانه ها نیستند و با شرایط به وجود آمده، تلاشی هم برای دستیابی به این دانش و توانایی از خود نشان نمی دهند. این مدیران، مغازه داران ساده و شکست خورده ای هستند که ناتوانی های خود را پشت نقاب فرهنگی پنهان کرده اند.
کشف هنرمندان مستعد، ارتباط با خریداران و مجموعه داران، تبدیل خریداران بالقوه به خریداران بالفعل، ایجاد شبکه پایدار در مجموعه ی هنرمند و اثر هنری و خریدار، سرمایه گذاری و حمایت از هنرمندان در قالب قراردادهای میان مدت و طولانی مدت، حفظ حقوق و منافع هنرمندان و خریداران آثار هنری، مسئولیت پذیری، معرفی [وبرندسازی] هنرمند از طریق تهیه و انتشار کتاب، تدوین تحلیل ها و نقدهای هنری، تبلیغات خلاقانه و... ساده ترین وظایفی است که به عهده نگارخانه باید باشد اما متاسفانه کمتر به چشم می خورد. نه هنرمندان از تعهد به همکاری دائم با یک نگارخانه ثابت، احساس امنیت شغلی دارند و نه نگارخانه ها خطر سرمایه گذاری روی هنرمندان انحصاری را می پذیرند. این نوع رابطه سرانجام به نوعی بی اعتمادی دو طرفه و البته انواع بی اخلاقی ها و بداخلاقی های حرفه ای منجر شده و می شود. ضعف و اشتباهات نگارخانه داران (خصوصاً در این سال ها که ظاهراً فروش آثار هنری رونقی نسبی داشته) اعتبار اجتماعی و هنری صنف نگارخانه داران را مختل و متولیان امر را با سوالات مهمی روبرو کرده است. همچنین تعطیلی پی در پی نگارخانه ها ـ که گاهی عمرشان به یک سال هم نمی کشد ـ فضای اعتماد خریداران و در نتیجه امنیت تجاری این واحدها را هم تهدید می کند. حالا که شرایط تازه ای در گردش اقتصادی هنرهای تجسمی به وجود آمده، وقت آن است تا در تعریف رایج نگارخانه داری تجدیدنظر کرده و برای رسیدن به باوری شاداب و واقعی ـ که منافع همه گروه های دخیل در امر هنر و تجارت هنری را تامین کند ـ از همه اهرم های علمی، اجتماعی، فرهنگی و ... استفاده کنیم. پیش از آن که داشته های کنونی را، همچون دوام نامطمئن حباب، دوباره از دست بدهیم.

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |