خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

مکاتب نگارگری عثمانی تحت تاثیر نگارگری ایران

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده 1395 .10 خرداد

حکومت عثمانی در سده نهم ودهم هجری وارث میراث عظیم امپراتوری بیزانس(رم) و قدرتی مهم در جهان شده بود و به همین دلیل هنرمندان این کشور توانستند از فرهنگ و هنر وسیع سرزمین های اسلامی و مدیترانه بهره بگیرند.

حکومت عثمانی در سده نهم ودهم هجری وارث میراث عظیم امپراتوری بیزانس(رم) و قدرتی مهم در جهان شده بود و به همین دلیل هنرمندان این کشور توانستند از فرهنگ و هنر وسیع سرزمین های اسلامی و مدیترانه بهره بگیرند. ایران به عنوان یکی از این کشورها با هنرهای مطرح در منطقه دارای منابع وسیعی بود. در آن سال ها هنرمندان ایرانی به دلایل مختلف وارد مرزهای عثمانی می شدند و علاوه بر نمایش توانایی و تجربیات خود نمونه هایی از نسخ خطی نیز به آن کشور منتقل میگشت. به همین دلیل دست آوردهای هنر ایرانی در نحوه شکل گیری مکتب عثمانی تاثیرگذار شدند. سرانجام در نیمه سده دهم هجری هنرمندان عثمانی موفق شدند با الهام از نگارگری ایران و هنر بومی خود،به نگاره هایی با ویژگی های ملی دست یابند که وجه اشتراک و افتراق قابل توجهی میان نگارگری ایران (تبریز دوم) و عثمانی چه در کلیات ومضامین و چه در جزئیات و ظواهر به وجود آورد. در این مقاله ضمن اشاره مختصر به مکتب تبریز دوم، نحوه شکل گیری مکتب عثمانی و ویژگی های آن مورد بررسی قرار گرفته و در ادامه به مقایسه اختلافات دو مکتب پرداخته شده است.


ایران و عثمانی در عصر صفوی به دلیل اختلاف مذهب و رقابت های سیاسی همچنین نفوذ اروپا در دو هر کشور، شاه د روابط تازه ای بودند. از سوی دیگر مبارزه با غارتگران و باج گیران، و نیز صلح با پیشکش نمودن کالاهای هنری و اعزام هنرمندان ، تاثیرات فرهنگی و هنری تنگاتنگی را پدید آورد. شاید دلیل عمده توجه عثمانی ها به هنر ایران این بوده که به عنوان یک جامعه مسلمان، برای ارتقاء هنر سرزمین خود با دیگر کشورهای اسلامی لازم می دیدند از هنر آن ها الگو برداری کنند و به همین دلیل بود که در سده نهم هجری سران حکومت بعد از هر پیروزی صنعتگران برخی از کشورهای مقلوب را مانند مصر و ایران با خود به استانبول می بردند. این روند باعث گردید تصویرگری و نگارگری که در تبریز و آسیای میانه بسیار رایج بود از اوایل سده نهم هجری به بعد وارد سرزمین عثمانی شود و با استقبال زیادی هم رو به رو شد. به همین دلیل بررسی و مطالعه تاریخ نگارگری عثمانی مستلزم شناخت نگارگری ایران است. طی سال های ٨٦٥ تا٨٨٥ هجری در هنرهای تزئینی عهد عثمانی نقطه عطفی پدید آمد. همچنین در آثار این دو دهه یکدستی بیش تری در طرح ها مشاه ده می شود که بخش عمده ای از آن را میتوان ناشی از شیفتگی به الگوهای خارجی و حضور صنعتگران بیگانه همچون هنرمندان ایرانی دانست. ویژگی های نگارگری مکتب تبریز دوم از ویژگی های سده دهم هجری در تاریخ نقاشی و دیگر صنایع ایران وحدت سیاسی دوره صفوی است، این موضوع در بسیاری از مناطق اختلاف و تفرقه را از بین برده بود تا جایی که تشخیص تصاویری که در شرق دولت صفوی به وجود آمده بود باتصاویری که در غرب و مرکز کشور کشیده شده بود، مشکل می نمود. مکتب تبریز، اولین و از پررمز و رازترین مکاتب صفوی است. هنگامی که بهزاد یابه تعبیر دیگر مکتب نگارگری هرات به تبریز آمد در این شهر مکتب ترکمانان زیر نظر صفویان رایج بود و گروهی نیز بعد از فتح شیراز توسط شاه اسماعیل به تبریز آورده شدند که از گرد آمدن این شیوه ها به تدریج مکتب تبریز دومشکل گرفت. از دیگر ویژگی های بارز مکتب تبریز دوم، «گل و گیاه انبوه، معماری پر تفضیل، رنگهای روشن است»(شیلابلر، ١٩٤» (به ویژه که شاهد کاربرد فوق العاده پیچیده وگسترده رنگی در این آثار هستیم». (رناتا هولود، ١٣٨٥ ،٥٤( در این دوران کتاب های بسیاری تصویرگری شد، مانند شاه نامه های مختلف که تعدادی از جمله شاهنامه شاه تهماسب،به پادشاهان عثمانی هدیه گردید و برخی نیز به صورت غنایم جنگی به سرزمین عثمانی منتقل شد. «در نقاشیهای این دوره بیشترین موضوعی که برایکشیدن تصاویر و طرح صور نقاشی در نظرگرفته شده زندگی درباری، طرز رفتار اشراف، کاخهای زیبا، باغهای دلگشا و شاداب بوده است. صور اشخاصی که در این تصاویر ترسیم شده تماما با قامت های ایستا و پوششهای فاخر و زیبا امتیاز یافته اند. در طرز ترسیم آن ها منتهی درجه نازک‌کاری و دقت تناسب به کار رفته است چنان که رنگهای آن تنوع زیادی داشته و در آمیزش آن ها رعایت تناسب شده که اغلب آنان رنگهایی روشن و تابان و فرح افزا و درخشان است». (زکی محمدحسن ، ١٣٢( از دیگر مشخصه های نگارگری دوره صفوی، به ویژه آن چه مربوط به سال های اولیه آن می توان گفت لباس و پوشش سر اشخاص است که عبارت بوده از عمامه ای که از بالای آن میله کوچک سرخ رنگ نمودار بود و نماد خانواده و پیروان صفویان محسوب می گشت. نگارگری ایران در این دوران با داشتن هنرمندان و نگارگران با ذوق چنان پیشرفت کرد که باعث شد برخی هنرمندان این مکتب به کشورهای دیگر همچون هند و ترکیه عثمانی سفر کرده و یا برده شوند و هنری با تکیه بر مکتب صفوی بنا نهند. «در نیمه اول مکتب صفوی در وحله نخست آثار اسطوره ای وتاریخی مورد توجه بود سپس آثار ادبی و عرفانی وعاشقانه تمثیلی همانند لیلی و مجنون،که اغلب آنها پندهای رموز زندگی در خود پنهان داشتند و یا اشعار سعدی، نظامی، عطار. همچنین از دیگر مقوله های حائز اهمیت، در مصورسازی که در عهد تیموریان شکل تازهای به خود گرفت و در عهد صفویان به ویژه مکتب تبریز دوم به اوج رسید، کتـب مذهبی و داستان های انبیاء و امامان بود و کتـابهای علـمی و تذکره ها در مـراتب بعدی قرار می گرفتند». (هولود، ١٣٨٥، ٥٤( البته در میان تمامی این نسخ،قصص قرآن وشاهنامه فردوسی و سپس خمسه نظامی دارای جایگاه والایی بودند. به طوریکه «شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی از قدیمی ترین و متداول ترین آثار مصور در ادبیات فارسی هستند.»


رابطه نگارگری عثمانی بانگارگری تبریز دوم اغلب سلاطین عثمانی به همان اندازه که کشورگشایی را دوست داشتند،به کسب معارف نیز علاقمند بودند.آنها از حامیان هنر به شمار میرفتند و به همین دلیل شماری از نویسندگان و هنرمندان ترک، فارس و اروپایی در دربار عثمانی مشغول کار بودند. کاخ اقامت آنان در پایتخت قرار داشت و نه تنها محل سکونت سلاطین و خانواده آنها ، بلکه محل اجرایی و مرکز فعالیتهای هنری حکومت نیز به شمار میرفت. همچنین این قصر اقامتگاه هایی برای کارگزاران، و مدارسی برای کارآموزان داشت. باتوجه به موقعیت تازه حکومت عثمانی درسده نهم ودهم هجری که وارث میراث عظیم امپراتوری بیزانس(رم) و قدرتی مهم در جهان شده بود، هنرمندان این کشور در زمینه هنری از منابع وسیع سرزمینهای اسلامی و مدیترانه الهام گرفتند. سلطان محمدفاتح (٨٥٥ -٨٨٦ هجری)،سلطان سلیمان قانونی (٩٢٦ -٩٧٤هجری ) و سلطان مرادسوم(٩٨٢ - ١٠٠٣هجری ) از بزرگ ترین مشوقین هنر اسلامی و نیز هنر کتاب آرایی بودند به همین دلیل دوره هر یک از آن ها نقطه عطفی برای هنر عثمانی بود
.» درمورد روند تکامل نگارگری عثمانی در سده نهم و دهم هجری باید اظهار داشت از زمان حکومت عثمان غازی (بنیانگذار سلسله عثمانی ٧٢٧ -٧٦٢هجری )، در باره این که مصورسازی نسخ خطی چگونه آغاز و متداول شد، اطلاع دقیقی در دست نیست اما عثمانی ها از کتاب ها و نقش و نگارهای سلجوقیان روم که با تصرف قونیه (پایتخت سلاجقه) به غنیمت گرفته بودند، الگو برداری کرده اند. در یک نگاه کلی میتوان گفت مصورسازی نسخ و نگارگری از نیمه اول سده نهم هجری بین عثمانی ها متداول شد. دیماند در کتاب راهنمای صنایع اسلامی در مـورد مینـیاتورسـازی در ترکـیه عثمانی مینـویسد: «از تاریخ مینیاتور سازی در ترکیه اطلاع زیادی در دست نیست، زیرا کتابخانه های معظم استانبول آن طور که باید و شاید مورد تفحص و تحقیق علما واقع نشده است. از منابع تاریخی چنین برداشت میشود که پادشاهان ترک از هنرمندان ایرانی و اروپایی استفاده کرده و آن ها را استخدام مینمودند». (س.م.دیماند، ، ٦٨( طبق نظریه دیگری «در تاریخ هنر عثمانی اولین نسخ خطی بر پایه نمونه های مملوکی شکل گرفته بود. اما رفته رفته به ویژه از دهه ٨٦٥ هجری که استانبول به عنوان مرکزی جدید در هنر کتابت، جایگاه تازه ای پیدا کرده بود،سلیقه ایرانی رایج تر شد. نمونه در خور توجه نسخه ایی است از فوائض الغیاثیه که توسط احمدبن علی المراغی برای گنجینه سلطان محمد فاتح استنساخ شده است، همراه با صحافی که از نخستین نمونه های محبوب در سده نهم هجری (عهد تیموری ) به شمار میرفت.» (بلر شیلا، هنر و معماری اسلامی، ٢٧٢ (در آن زمان زبان نوشتاری و ادبی دربار عثمانی ، فارسی بود. لذا علاوه بر آثار خود عثمانی ان نسخه های فارسی نیز ارزشمندشمرده میشد و به شکلی قابل توجه از آثار ایرانی همچون شاهنامه فردوسی،خمسه نظامی، اشعار شاعرانی چون حافظ و سعدی، و غیره کپی برداری می شد. نسخ خطی بسیاری نیز اگرچه مربوط به فرهنگ و ادبیاتعثمانی بود اما به زبان فارسی سفارش و نگارش شده اند. به مرور زمان و در پی سفرهای انجام شده سلاطین عثمانی همچون سلطان محمد وسلطان سلیم یاووز (٩١٨ - ٩٢٦هجری ) به ایران ، به ویژه تبریز و مصر هنرمندان این کشورها به پایتخت عثمانی ان منتقل شدند. به عنوان مثال «سلطان سلیم یاووز به هنگام بازگشت از ایران سه مصور (پرتره ساز) به نام های شاه احمد، عبدالغنی و درویش بیک را به اتفاق َممی خان، علاالدین محمد، منصور بیک شیخ کامل و علیبیک عبدالخالق١ و شش نگارگر دیگر با خود به استانبول آورد». (بلر شیلا، ٢٦٣ (بدون تردید هنرمندان ایرانی، همان نقش مایه های گل و گیاهی را که به نام سبک تیموری وتبریزدوم،درکارگاههای کتاب آرایی اجرا میشدند با خود به عثمانی آوردند. بعدها این نقشمایه های ایران ی جذب هنر عثمانی شد و ویژگی عثمانی به خود گرفت. تا جایی که در هنرهای دیگری چون سفالینه ها و منسوجات با ظاهری عثمانی دیده میشوند. البته این نقل وانتقالات هنرمندان دردوره سلاطین دیگر عثمانی هم رواج داشت اما دوره سلطان سلیم به اوج رسید. عاقبت انتقال هنرمندان و نسخ خطی پیشکش شده، همراه باشیوه های متفاوت نگارگری به خاک عثمانی ،سبک جدید تزیینی در مینیاتور عثمانی به وجود آورد که تا اواسط سده سیزده هجری ادامه داشت. در نوع ترکیبات و فیگورهای ترسیم شده در نگاره های این سبک جـدید میتوان به ویژه در دوره سلطان سلیم تاثیر مکاتب زیر را مشاهده کرد: الف: مکتب هرات (به ویژه دوره سلطان حسین بایقرای تیموری ). ب: مکتب شیراز که توسط ترکمانان آق قویونلو شکل گرفته بود ج: مملوکیان هـ: وسرانجام تأثیر مکتب تبریزصفوی بیش از پیش دیده میشود. در مورد چگونگی شکل گیری نگارگری عثمانی که به مکتب عثمانی معروف است، می تـوان گفت: «مینیاتور کلاسیک عثمانی علاوه بردوره سلیم دوم، دردوره سلیمان قانونی و مراد سوم نیز به اوج شکوفایی خود رسید. این سلاطین توجه خاصی به نگارگران داشتند و در تهیه آثاری که شایسته دربار بود از هیچ کمکی دریغ نمی کردند. آثار و نسخ مصور بسیاری با موضوع پیروزی های ارتش عثمانی ، عدالتپادشاه انعثمانی و مراسم شکار و پذیرفتن سفرا، به زبان ترکی و فارسی و به شیوه نگارگری مکتب عثمانی تهیه شده است. با کنار رفتن اولین نسل هنرمندان وصنعتگران مهاجر و جانشینی هنرمندان محلی،به تدریج زیبایی شناسی نگاره های عثمانی جانشین زیبایی شناسی تیموری و ایرانی شد. این پیشرفت در هنرهای تجسمی مصادف بود بانیمه دوم سده دهم هجری که در ادبیات و نگارش عثمانی زبان ترکی کم کم جای زبان فارسی را گرفت. مینیاتورهای دوره سلیم یاووز و مراد سوم از قالب ذره نگاری های تزیینی مینیاتورهای اسلامی هم عصرخود خارج و هنرمندان حقایق را به زبان ساده و با جزییات کمتری تصویر میکردند. درشکل گیری این شیوه یابه تعبیر دیگر نگارگری مکتب عثمانی ، عثمان نقاش٢ تاثیر بسیاری داشت که نتیجه آن منجر به خلق سبک جدید تزیینی در مینیاتور بود. اولین اثر به نمایش درآمده با شیوه مکتب عثمانی ، به سفارش و نوشته احمد فریدون پاشا توسط عثمان نقاش مصور شده است. این اثر نزهه الاخبار در سفر سیگتوار نام دارد داستان عزیمت سلطان سلیمان قانونی به سیگتوار، مرگ او در این سفر و برتخت نشستن سلیم دوم است. مینیاتورهای این اثر حقایق نیمه دوم سده دهم هجری را به زبان ساده و باجزئیات کمتری به عنوان نخستین نمونه و الگوی سبک کلاسیک به نمایش گذاشت. حقایقی مانند پذیرفتن سفیران، سفرها و غیره. اثر دیگری نیز به شیوه مینیاتورهای عثمان نقاش به سفارش علی آقا آماده شده که این اثر ترجمه ای است از نثر ایران ی شاهنامه فردوسی و در نیمه دوم سده دهم هجری مینیاتورهایی برآن افزوده شد. به تدریج با مرگ یا کنار رفتن هنرمندان خارجی و جایگزین شدن نسل جدیدی از هنرمندان محلی مکتب عثمانی تا زمان سلطان سلیمان شکل کاملی به خود گرفت. شیلا بلر در کتاب خود این واقعه را این گونه توصیف کرده است: «تا نیمه سده دهم هجری در حکومت سلطان سلیمان قانونی سبک شاخصی با فرهنگ تجسمی ممتازی ظهور یافت. هنرمندان در این شیوه و تجربه ملی، سبکی بین نظم هندسی که متضمن قسمت اعظم هنر اسلامی بود و طبیعت گرایی تغزلی که معمولا در بازنمایی بناها، گیاهان و گلها به چشم میخورد توازن فوق العاده ای برقرار کردند، که تا پایان سده یازدهم هجری بیش از پیش مدون و تکرار گردید» .( بلر، ٢٦٩ ( عثمانی ها پس از یک دوره تاثیرپذیری و کپی برداری از نسخ مصور ایرانی بار دیگر به هنر بومی خود رجوع و سعی کردند با آنچه از هنرمندان مسلمان به ویژه ایرانیان آموخته بودند به هنری با هویت ملی دست یابند. عثمان نقاش، حسن نقاش١ و سنان نقاش٢ از پیشگامان این موج هنری بودند. عثمان نقاش به عنوان بنیانگذار این شیوه خود در خلق نگاره هایی به سبک مکتب هرات و تبریز دوم مهارت بسیار داشت. (او مانند هر هنرمند دیگری استفاده از عناصر مورد علاقه جامعه خود را در آثارش ترجیح می داد. به این ترتیب بود که نگاره های وی اولین تلاش ها برای رسیدن به هویتی عثمانی را نمایان میسازد. ( در این مرحله از شکل گیری مکتب عثمانی ، هنرمند به سطوح رنگی وسیع تر، رنگ های ی با ترکیبات مات و نه چندان درخشان، ترکیب بندی ساده با جزییات کمتر رو آوردند. آن ها نه علاقه ای به تکرار سایه روشن های مکاتب ایرانی داشتند و نه توان انجام آن همه ظرافت و ریزه کاری ها را، چرا که تحت تاثیر هنر غرب استفاده از سایه روشن و خطوط ساده هنرغرب به ویژه نقاشی بیزانس را تجربه کرده بودند. همچنین آنها طراحی فیگور و پیکره های خشک و گاه بی روح بیزانسی را از پیکره های پویا، نرم و ظریف ایران ی راحت تر می دیدند. و سرانجام استفاده از معماری واقع گرایانه غرب با پرسپکتیو را در آثار خود بر قوانین رمزآلود همزمانی در هنر نگارگری ایرانی ترجیح دادند. اما نکته ای که نمیتوان آنرا نادیده گرفت تاثیر و نفوذ نگارگری ایرانی بر آثار عثمانی است. اگرچه در طراحی برخی عناصر به خصوص معماری و البسه ازشیوهای ایرانی دورشدند اما هرگز نتوانستند و یا نخواستند فضای جذاب نگارگری ایرانی را از نقاشی خود دور کنند و همواره سعی میکردند با هم طراز نگه داشتن نگارگری خود با نگارگری ایران و جهان اسلام جایگاه خود را به عنوان یکی از مراکز هنرهای اسلامی حفظ کنند.

 نتیجه
 درسده دهم هجری شیوه مصورسازی و نسخ خطی ایران به الگویی برای هنرمندان عثمانی تبدیل شده بود به شکلی که در نیمه سده دهم هجری موفق شدند از تلفیق زیبایی شناسی نگارگری ایرانی و هنر بومی خود، به نگاره هایی با ویژگی های ملی دست یابند. با توجه به این موضوع می توان وجه اشتراک و افتراق  نگارگری ایران (تبریز دوم) و عثمانی را مشخص کرد. می توان نتیجه گرفت: الف: اختلافات کلی و مضمونی، در هنر کتاب آرایی ایران به تدریج نظام زیبایی شناسی کاملی شکل گرفته که ساختار آن در تمامی اجزاء و کل از منطقی یگانه برخوردار است. تقسیم متناسب سطوح، تنظیم هندسی نقوش، تلفیق موزون خط ها و غیره همه دست آوردهای هنر اسلامی- ایرانی هستند که وحدت مضمونی و بصری در نسخه های خطی فارسی و نگارگری را تامین می کنند. بنابر این به انسان و طبیعت پیرامون به یک اندازه پرداخته شده در حالی که در نگاره های عثمانی اولویت با انسان و به ویژه شخصیت های حکومتی بوده که این موضوع ساده تر شدن مناظر و بناهای مکتب عثمانی در قیاس با مکتب تبریز دوم را به دنبال داشته است. نگارگری و مصورسازی ایرانی همواره در جست وجوی زبانی شاعرانه و هنری بوده اما نگارگری عثمانی درست در نقطه مقابل آن قرار دارد. به این معنی که مضمون نگاره های عثمانی اغلب حماسی یا غنایی است و بازگویی وقایع را به داستان های اسطوره ای ترجیح می دادند. این اختلاف سبب شده نگارگری ایرانی مانند همان اسطوره ها، محدودیت زمانی و مکانی را پشت سر گذاشته و تأثیرگذارتر از آثار عثمانی به نظر برسد که شکل روزنامه ای خبری به خود گرفته بودند. به این دلیل در فرهنگ ایرانی آثاری همچون شاهنامه اگر چه محتوایی تاریخی داشته اما ویژگی ادبی در آن ها قالب است و درجرگه متون ادبی جای میگیرد درصورتیکه در فرهنگ عثمانی آثاری نظیرشاهنامه ها همانند دیگر انواع خود همچون سورنامه یا غزوات نامه در حیطه متون تاریخی جای میگیرند و بس. ب: اختلافات جزیی و ظاهری؛ اگرچه آثار آغازین تبریز دوم با عثمانی معاصرش در ترسیم اندام ها، البسه، چهره، طبیعت وخطوط پیرامونی، و غیره دارای وجوه اشتراک بسیاری بودند. اما بعد از شکل گیری کامل مکتب تبریز دوم و عثمانی ، تفاوت بیش تری در شاخصه های هر دو مکتب نمودار گشت. با این حال تفاوتها به آن اندازه نبود که بتواند نقش دست آوردهای هنری ایران در نحوه شکل گیری مکتب عثمانی را کم رنگ کند. متاسفانه عده کثیری از هنر پژوهان غربی این امر رانادیده گرفته و سعی دارند اثبات نمایند نقاشی عثمانی هیچ گاه وامدار هنر ایران نبوده است.
----------------------------------
الهه بخت آور
فصلنامه تحلیلی پژوهشی نگره

1395 .10 خرداد / نویسنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |