خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

نقش معنا در نقاشی و معماری اسلامی

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی / داود دادور - به نقل از: پایگاه اطلاع رسانی حوزه 1399 .9 آذر

هر چه دریافت های بصری مخاطب از تصویر قوی تر و بیشتر باشد لذت و درک او نیز متناسب با آن بالا می رود و در صورتی که نماد یا تصویری را مخاطب نتواند باز تولید معنایی کند، به اصطلاح این عدم ارتباط مانع درک تصویر شده و دریافت نسبت به معنای مورد نظر مولف ابتر خواهد بود، پس در پروسه تولید تصویر به شدت باید بازخوردهای مخاطب را سنجید.

درآمد
هر چه دریافت های بصری مخاطب از تصویر قوی تر و بیشتر باشد لذت و درک او نیز متناسب با آن بالا می رود و در صورتی که نماد یا تصویری را مخاطب نتواند باز تولید معنایی کند، به اصطلاح این عدم ارتباط مانع درک تصویر شده و دریافت نسبت به معنای مورد نظر مولف ابتر خواهد بود، پس در پروسه تولید تصویر به شدت باید بازخوردهای مخاطب را سنجید. شیخ محمد عبده می گوید: «تصویر نوعی شعر است که دیده شود ولی بی صداست و شعر نوعی تصویر گویا ولی نامرئی است نقاشی ها و مجسمه ها حالات شخصی و جمعی مردم را در زمینه های مختلف نگه داشته اند».

قلم نه تنها افکار، اندیشه ها، احساسات و عواطف بشر را به صورت نوشته بلکه قصه ها و حرف هایی را که نوشتنی نیستند نیز بیان می کند، خطوط هندسی، نقش و نگارها و طرح و ترسیم ها ی شکل گرا که همواره بیانگر خیلی از حرف های انسان بوده اند و شاید بدون این صورت ها ،آن حرف ها قابل گفتن نبودند.

خط نه تنها توانایی خود را در نوشتن ویا زیبایی خود را در خوشنویسی به ثبت رساند، بلکه «شگفت ترین کیفیت خط، قدرت آنست برای نشان دادن حجم یا شکل مجسم ،این کیفیت را خط فقط در دست بزرگترین استادان حاصل می کند و تجلی آن بصورت انحرافات ظریف گوناگونی است که در خط مداوم یا مستمر صورت می گیرد، یعنی آنکه خط در لبه اشیاء، یک حالت عصبی و حساس پیدا می کند، چابک و غریزی می شود و بجای تداوم و استمرار، درست در نقطه ای که باید قطع می شود، ...خط در حقیقت یک زبان بسیار اجمالی و انتزاعی برای بیان موضوع است، یک تلخیص تصویری است».

خط هر گاه که با رنگ ترکیب شود، با تکرارهای حساب شده به نوعی ایجاد توازن می کند که نقشی زیبا را ایجاد نماید، در اهمیت خط یک نکته کافی است که «آنچه صداقت را از رذیلت جدا می کند، آیا چیزی جز همین خط سخت و نیرومند راستی و یقین در عمل و نیت نیست؟ اگر از این خط صرف نظر کنیم، از خود زندگی صرف نظر می کنیم؟».

قضاوت مانقوش و آنچه که نقاشی خوانده می شود و هم تزئینات هندسی، نقش های اسلیمی و... را شامل می شود.

1. بررسی اختلافات تصویر و نقاشی در اسلام و غرب
1. 1. اسلیمی ها جبران خلاء زیبایی
برخی معتقدند که چون در اسلام و سابقاً در برخی ادیان دیگر، شمایل و تصاویر حرام و ممنوع بوده است ،این حرمت یک خلأ در زیبایی بصری محیط ایجاد کرده که انسان هنرمند برای رفع این ملال به خلق تزئینات هندسی و ... دست یازیده است اما چنین مطلبی حقیقت ندارد و «طرح اسلیمی جبران مافات تصاویر نیست، بلکه طرح های اسلیمی ضد تصاویر و درست به معنای نفی و انکار هنر تصویری است، این تزیین (اسلیمی) تبدیل سطح صاف به نسیجی از رنگ ها یا به امواجی از نورها و سایه ها، ما را مانع آن می شود که بر صورت خاصی که «منم می زند» آنگونه که یک تصویر«منم می زند»ثابت بمانیم، مرکز یک اسلیمی همه جا هست و هیچ جا نیست، به دنبال هر اثباتی سلب می آید و به دنبال هر سلبی، اثبات».

در مورد اینکه آیا طرح اسلیمی به طور کلی و مطلق ضد تصویر و به معنی نفی هنر تصویری می باشد یا خیر، نیاز به تدبر و تعمق دارد و این از بحث سخن ما خارج است .

نوعی از طرح اسلیمی که از ستاره های هندسی زیادی تشکیل یافته و شعاع این ستاره ها، در بی نهایت به هم متصل می شود و این طرح را نماد (وحدت در کثرت و کثرت در وحدت) باید دانست که از جمله مفاهیم تکراری است،و مکرر در هنرهای اسلامی بیان شده است، گویی هدف و غایت آن نیز همین است .

به حق و انصاف در این جا «فردیت» و «منیت» نابود شده و همه اجراء یک صدا وجود خالق یکتا را فریاد می زنند، در هیچ جای آن شهوت و یا خواستن مادی انسان دیده نمی شود همه جا در مقام بیان مکاشفه بر آمده است.

2.1. اختلاف اصلی نقاشی و تصویرغربی و اسلامی
تفاوت اصلی نقاشی اسلامی و نقاشی غربی که باید اشاره کرد این است که در غرب بخاطر ماهیت شمایل انگارانه هنر مسیحی، نقاشی یک نقش اساسی و محوری داشته و جالب اینکه با سیر حرکت این هنر تاثیر گذار در غرب به سمت خود انسان بوده است نه توحید «این هنر مبدل به آینه ای شده است که قبل از هر چیز دیگر عمق و ژرفای روح انسان غربی و نیز گرایش های نوینی را که در جامعه غربی در حال ظهور بوده اند، منعکس می سازد، مدت ها پیش از آن که پدیده ی رنسانس با نیروی کامل در صحنه ظاهر شود، شاهد ظهور رنسانس در گیوتو اخیر هستیم، اما هنر غربی مدرن در قالب نقاشی استثناء نیست، پیش از آنکه به قرن بیستم برسیم به کلا سیسم و امپرسیونیسم باز می گردد».

3.1. نقاشی غربی نقاشی پرسپکتیوی
هنر غربی حول محوری به نام بشر می چرخد و هیچگاه چشمانش را به افقی بالاتر باز نمی کند، در نقاشی گونه ای نقاشی پرسپکیتوی در عالم جسمانی و نفسانیت رواج پیدا کرده که فقط از منظر حسی می بیند و روایت می کند.

این نوع نقاشی که فقط به تقلید صرف و میمون وار از طبیعت و جهان مادی می پردازد. همه اشیاء را 3 بعدی دیده و جز حجم، رنگ و سطح ظاهری اشیاء چیزی بر او جلوه گری نکرده و او را هرگز به کنه و عمق معنای موجودات راه نخواهد بود این شیوه نقاشی که در نقاشی های رنسانس، باروک و بطور کلی کلاسیک که نقاشی های پرسپکتیو خطی خوانده می شوند و به کمک شیوه های دیگری چون عمق نمایی، سایه روشن و برجسته نمایی و تدابیر دیگری در خدمت ایجاد فضا ی3 بعدی قرار گرفته اند .

1. 4. رابطه نقاشی اسلامی وعالم معنا
البته جهان اسلام یک جهان متفاوت است که در آن اسم اعظم الله است که حقیقت جاوید است و همه اشیاء از تشعشعات لطف اویند ولی در جهان بینی اومانیستی که زادگاه این نوع نقاشی هاست باید جهان مادی به صورت سه بعدی نمایانده شود چرا که جز این در خیال و اندیشه هنرمند آن نیست و بطور خلاصه بگوییم که «جان کلام اینکه نقاشی در جهان اسلام گرچه به عالم معنی و مثال نزدیک می شود، اما هیچگاه هنر دینی تلقی نمی شود و نیز چنانکه اشاره کردیم تحول نقاشی به وجه نظر بشر نسبت به عالم و آدم و مبدا عالم و آدم بر می گردد و نحوه حضور او در برابر عالم صورت و معنی و طریق ابداع معنی در صورت را متعین می سازد و صرف حکم اخلاقی نمی تواند در حضور آدمی انقلابی حاصل کند، چنانکه حکم تحریم نقاشی چنین اثری نداشت.

البته برخلاف آنچه که برخی معتقدند یعنی تلقی نشدن نقاشی به عنوان هنر دینی مورد اختلاف نظر ماست .باید گفت هنر دینی را چگونه باید تعریف کرد و با چگونه تعریفی از آن می توان نقاشی را از حیطه هنر دینی خارج کرد؟ به هر حال نقاشی دینی را چه براساس موضوعات دینی تعریف کنیم ویا بیان مفهوم دینی و ایجاد احساس قدسی در مخاطب را شرط آن بدانیم درهر دو صورت لااقل نقاشی ایرانی در حوزه نقاشی دینی قرار می گیرد و شرح بیشتر موضوع را به مکان دیگر وا می نهیم.

1. 5. تصاویر ائمه در نقاشی ایرانی
«در بلاد فارس، ایرانیان در آثار هنری و نقاشی خود، پا را فراتر گذاشته و حتی عکس پیامبران و صحابه را هم کشیدند، سلاطین سلسله های ایلخانی و تیموری و اخیراً صفوی، اهمیت زیادی به این مساله می دادند و کتاب هایشان سرشار از نقاشی و تصویراست و سمرقند و هرات، مهد نویسندگان و نقاشان بود».

یکی از موضوعات نقاشی ایرانی شمایل ائمه، انبیاء و ... بوده است که هنوز بین ایرانیان رواج دارد، و در مورد نقاشی هایی که پر است از مفاهیم دینی یا نقاشی هایی که متناسب با اشعار نظامی و ...کشیده شده است، چه باید گفت؟

به راستی این سخن از مینورسکی که کارل جی نقل می کند زیباست «اسلام بسان آینه ای است که هر دسته از اقوام و نسلهای مختلف در آن آینه نگریسته و آرزوها و خواستهای ملی خود را منعکس می بینند و از اینروست که می بینیم این اثرات فوق العاده در خیلی از عوامل فرهنگی اقوام گوناگون از جمله زبان، صنایع مستظرف، ادب و ... دانسته است».

چگونه ممکن است ایرانی نتواند هنر که نزد ایرانیان است و بس را با دین خود بیامیزد و به آن رنگ و بوی دینی ببخشد، اگر چه نقاشی ایرانی همچو سایر هنرهای ایرانی زمین شناخته نشده است و تقلید سبک های غربی که در دوره هایی رواج یافته بود سبب تغییر جهت نقاشی ایران به سمت نقاشی غربی گشته است.

ما عادت کرده ایم خود را در آینه غرب بشناسیم یعنی آنچه که آنها درباره ما می گویند را بشنویم و باور کنیم واین دلیل مهم مطلب فوق است.

«مدت های طولانی دنیای غرب قادر به درک ارزش نهادی فلسفه هنرهای اسلامی نبود، بلکه تنها موضوعی را که می توانست از هنر درک کند، راهی بود که خود به آن خو گرفته بود، تنها اثر هنر اسلامی که غرب قبل از همه مشتاقانه برای خرید آن کوشش می نمود فرش و بخصوص فرش های ایرانی بود و این از آن جهت بود که می توانستند در زندگی روزمره خود از آن استفاده مستقیم نمایند . بافندگی و فرش یکی از رشته های کوچک هنر اسلامی است و سابقه تحول این هنر را می توان از بدو پیدایش تمدن بشری جستجو نمود». حقیقت مطلب اینست که اگر هنر ایرانی با فرش تبادر ذهنی دارد به معنای ضعف ایران در هنرهای دیگر نمی باشد بلکه از کسانی که رد و قبول غرب را ملاک ارزش های خود می دانند.

1. 6. نمود بی بود در مقابل تاریکی وسکوت
برخلاف هنر مقدس غرب که برای بیان امر قدسی و احساس قدسی تاریکی وسکوت و تمرکز نور در یک نقطه را به کار می برد و در شمایل های مسیح و مریم و ... این شیوه ها دیده می شود، یعنی در مقام بیان قدسی بودن موضوع برآمده است «هنر اسلامی حالت نمود بی بود را که تاکید بر فقر ذاتی است، با نقوش هندسی و رنگهای فیروزه ای و طلایی در نقاشی و معماری با بهره گیری از نور مظاهر خیالی تجلیات ازلی بیان می کند».

این قضاوت صحیح نیست و یا بگوییم که پرکردن سطوح با تزیینات به خاطر گریز از خلأ ایجاد نشده است بلکه این شیوه زیبا در جهت ذوب ماده و محو کردن آن برآمده و چنان هنرمندانه توجه را از ماده به تزئینات غنی جلب می کند که فرد مسلمان، تصاویر حیوانات و پرندگان را به شکل بهم پیوسته ای از تزئینات گیاهی و هندسی و حیوانی می پوشانده که ماده جسم را بمکد، ... بکار بردن لعاب معدنی در سفال هم، این هدف یعنی ذوب کردن ماده ظروف را محقق می ساخته است، چرا که این از خاصیت آب طلاست که توجه بیننده را به شدت به طرف خود جذب می کند و...».

1. 7. فضای خالی و هاله نور
بر این اساس است که درفضای نقاشی اسلامی ،پرسپکتیو و سایه جایی ندارد، و البته استفاده از شیوه فضای خالی وهاله نور دور سر ائمه ،به قصد و غرض رجعت دادن تماشاگر به عالم قدسی است و این همان رهایی و بندگریزی از تعلقات مادی و نفسانی و غرق در دنیای اسرار قدسی شدن است، همان چیزی که عرفا آن را مقام فنا می نامند.

1. 8. غیاب فضای سه بعدی
هر چند که در نقاشی غربی طبیعت و زمین و اشیاء است که اصالت دارند و تقلید کردن صورت آنها هنر محسوب می شود ولی در نقاشی اسلامی «علائمی چون پرسپکتیو گریزی و غیاب فضا ی 3 بعدی، دوری از ظواهر عالم محسوس ناشی از تصادف و یا به علت عدم مهارت نیست بلکه نشانی است از تجلی عالم راز و ملکوت در افق خیال هنرمند».

1. 9. فضای مادی غربی تاثیر آن
غرب اصولاً نمی تواند چنین تصوری از آنچه درباره اشیاء و موجودات و بیان امکان در اسلام گفته می شود داشته باشد،یعنی آنها را به گونه ای دوبعدی ببیند، چرا که از نظر آنها فضای غیره ای یعنی زمان و مکان غیر مادی وجود ندارد و تصور چنین فضایی در عالم توهمات ممکن است، فضای مورد قبول غربی یا فضای مستقیم فیزیک نیوتنی است ویا فضای منحنی که در فیزیک نسبیت از آن بحث می شود ودر هر دو صورت مفروض همان عالم زمان و مکان مادی است که واقعیت تلقی می شود، مکان آنها کوه و دریا، دره ها و زمان آن صبح و شب و ... آن چیزی است که با ساعت و تقویم سنجیده می شود.

ولی از نظر یک مسلمان، زمان غیر مادی است که حقیقت است و جاودان و ازلی می باشد . این عالم جلوه ای از عالم حقیقی است و ما اصلاً متعلق به این دنیا و زمان و مکان آن نیستیم وبقا وجاودانگی متعلق به زمان دیگر ومکان دیگر است.

1. 10. مینیاتور ایرانی
هنرهای اسلامی مرتب این نکته را که زمان ومکان واقعی چیز دیگری است را گوشزد نموده اند، بخصوص در گونه خاصی از تصاویر ایرانی که براساس فضای دوبعدی شکل یافته اند، یک بعد این فضا که مرتبه ای از وجود را یادآوری می کند که اشیاء مادی متعلق به این مرتبه اند و بعد دوم آن که مرتبه ای از آگاهی و معرفت است و نکته جالب اینکه «حتی در مینیاتورهایی که فضا یکنواخت و متصل است، نمای فضای مینیاتور کاملاً با خصلت دو بعدی خود از فضای 3 بعدی اطرافش متمایز شده است و بنابراین فضا خود نمودار عالمی دیگر است که با نوعی آگاهی غیر از آگاهی عادی بشری ارتباط دارد.» و البته علم مناظر قوانین خاص خود را دارد که در مینیاتور ایرانی «همان قوانین علم مناظر طبیعی است، که اصول و قواعد آن را اقلیدس و پس از او ریاضی دانان اسلامی مانند ابن میثم و کمال الدین فارسی تدوین کردند».

همین مینیاتورهای ایرانی ،دنیایی ازحکمت و دانش اند و تماشاگر خود را به معراج الهی می رسانند، او را از زمان ومکان مادی بیرون برده و از قفس خاک نجات داده و یادآور عالمی است که زمان و مکان روح افزای آن متفاوت با زمان های پر درد عالم خاک و مکان های تنگ وحشتناک این قفس خاکی اند.

چرا که دنیا زندان مومن است، ساعت ها و لحظه های هجران، دردی به دردها و مکان ها و مسافت ها، رنجی به رنج های او می افزایند و مینیاتور ایرانی براساس مفهوم فضای منفصل به زیبایی در یک سطح دو بعدی شمیم عالم کبریا را برای تن های رنجور به ارمغان آورد.

«مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک آدم آورد درین دیر خراب آبادم»

این تفکر والای توحیدی را مقایسه کنید با نقاشی های اومانیستی که شهید آوینی در این باره می گوید «در نقاشی نوین، (که) چهره ای است عریان و بی نقاب از انسان نوین (مدرن) با همه پیچیدگی ها و حتی با همه جستجوهای فلسفی است که پر است از حیرت و وحشت و سرگردانی و بی حاصلی حتی جنون».

1.11. منشأ اختلافات تصاویر غرب و اسلام
با توجه به اینکه انسان جدید، آزادی خود را رهایی از دین و سنت ها و قوانین می داند و یله و رها بودن به معنای فعال مایشاء بودن و اینکه کسی جز خودش را نپرستد و ستایش نکند و بنده کسی نباشد و این ارمغان علم جدید است که چنین بشر را به غرور و نخوت انداخته که خود را به هوی و هوس فروخته است.

مددپور در شرحی که بر نظریات هایدگر می دهد به این نکته اشاره می کند که «هایدگر متذکر می شود که با فیزیک جدید آن (ارزش و قدر مکانی) اجرام و اشیاء نابود می شود و جهان به صورت هندسی یکسان تفسیر می گردد که اشیاء هنری جز بعد و امتداد و حرکت مشابه نیستند، فضا همگن می شود و مفهوم موقعیت و موضوع Locus جای مکان طبیعی Toposدر سلسله مراتب را می گیرد».

وقتی جهان به این شکل دیده شود، دیگر بین میخانه ( به معنای پست و بی ارزش آن) و مسجد فرقی نیست و مکان مقدس وجود ندارد، همه ساختمان ها از بعد و سطح و جسم و ... تشکیل شده اند و همگی ازدیوارها و سقفی تشکیل شده اند و نه غیراین، پس زمان ها همه از «آن» و لحظه ها تشکیل شده وزمان مقدسی و زمان غیر مقدسی نداریم . کاری که هنرمند تربیت شده در این تفکر انجام می دهد تصویر سازی طبیعت است که البته با پرسپکتیو می تواند فضا را مغلوب عقل کند، عقل محض که انسان را محور و مدار جهان می داند و از این انسان یک تصویر پرابهت بسازد که همه آنچه به زمان و مکان متعلقند نسبت به او ودر رابطه با او دیده شوند.

معماری اسلامی
هنر معماری مسلمان ها را در مساجد و در کاخ های امرا و خلفای اموی، عباسی، فاطمی، عثمانی و ... می توان مشاهده کرد و نیز از جمله دیگر نمونه های دینی در هنر مسلمان ها می توان به سفال سازی، خطاطی، مینیاتور، نقاشی، مقبره سازی، مدرسه و نظامیه سازی، ساخت ادوات جنگی، تذهیب، فرش، پارچه بافی، لباس های نظامیان و رجال سیاسی، منبر، قلمدان، رحل قرآن و... اشاره کرد.

سه ویژگی اصلی بناهای اسلامی را به نقل از کامل مسلمان نقل می نمائیم:

1. رواق ها و ایوان های محیط بر صحن مساجد.
2. بکار بردن خط کوفی و نقش های نوشتاری برای تزیین دیوارها و کناره، لبه سقفها .
3. قوسی شکل بودن بالای درها و مدخل ها و سقف ها (اغلب به شکل نعل)».

تجلی معماری اسلامی در مسجد
در اسلام تبلور و تجلی معماری در مساجد است و محور اساسی هنرهای تزئینی است که همه را در خدمت ایجاد یک فضای معنوی و قدسی به کار گرفته است. البته نباید فراموش کرد که هنراسلامی با هنر مسلمین متفاوت است و ایندو را نباید از سر تسامح یکی پنداشت، چرا که زمینه خلق و رشد هنر مسلمین حیات فردی و اجتماعی مردم بوده و طبیعی است که تمام عواملی که در زندگی آنها مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مردم موثر بوده، در هنر نیز بروز داشته است و چه بسا که در بعضی زوایا با روح اسلام نیز منافات داشته باشد.مسلمان ها توانستند با فتح سرزمین های جدید، هنر آنها را در دل تعالیم وحیانی خود هضم و شکل اسلامی به آنها بدهند، که می توان به کلیسای معروف «ایا صوفیه» که در یونان (Hagia Sophia) یعنی حکمت مقدس نام دارد اشاره کرد که یکی از بزرگترین شاهکارهای هنر معماری دوره بیزانس است. این کلیسا و کلیساهای شبیه آن جامع هنرهای مسیحی در امپراتوری بیزانس محسوب می شوند، اما مسلمانان با فتح پایتخت بیزانس و تحث تاثیر گنبد آسمان گونه و تزئینات زیبای این کلیسا قرار گرفته، چرا که «عظمت ساختمانی این مکان مقدس نه تنها بر همه آثار معماری اسلامی برتری داشت بلکه فضای بی کران آن که با اشراق و کیفیت کشف و شهود اسلام با وجود تفاوتی که در مراسم و آداب دینی وجود داشت، شکوهمند می نمود، بی درنگ این مکان به دست سلطان محمد فاتح به مسجد تبدیل شد».

ویژگی معنوی مسجد
پیامبر اسلام همه زمین را معبد و محل عبادت مسلمین می داند و این نعمت خدا را منتی بر امت خود خوانده است که سراسر دنیا برای که مسلمانان معبد آنهاست .

اما معماری شرایط مکانی و فضای معنوی خاصی ایجاد می کند که مؤمنین با آرامش و حضور قلب فارغ از تعلقات مادی که مانع حضور قلب می شود، خداوند را عبادت کنند.

در مسجد مؤمن احساس نمی کند که یک ناظر و تماشاگر است بلکه خود را در محضر خداوند دیده و مورد خطاب آیات و دستورات الهی می داند، در واقع رمز گونه در موقعیت آدم قرار گرفته و خود را در مرکز عالم تصور می کند البته به عنوان یک بنده که باید مطیع باشد و بندگی کند .

«بر این اساس همه معماران مسلمان سعی بر خلق فضایی داشته اند که کاملاً متکی به خود بوده و در همه جا در هر یک از «مقامات » خود، وفور کیفیات فضایی را نشان دهد، آنها از طریق وسایلی متفاوت با تفاوتی به اندازه تالار افقی ستون دار، مانند مسجد قدیمی مدینه یا گنبدهای متحدالمرکز ترکیه، به این هدف دست یافته اند».

گنبد مسجد به گونه ای است که دید چشم را از زمین به آسمان منعطف می کند بی آنکه چشم را بپراند و یا تنش بین زمین و آسمان را به رخ بیننده بکشاند . هر چند که ساختمان مسجد عظیم باشد باز هم تفاوت اصلی و اساسی خود را با آسمان خراش ها و کاخ ها که تکبر و غرور از آن می بارد را حفظ کرده و همچنان احساس عدالت و ترحم به انسان منتقل کرده و آرامش خاص به او هدیه می دهد.

در ساختمان مسجد مأذنه، شبستان نماز، حوض وضو، محراب امام، و منبری که روحانی بر آن می نشیند وجود دارد،و از زمانی که مراسم مخصوصی که مسلمانان برای اموات خود در مساجد برگزار می کنند یک محل که آبدارخانه یا آشپزخانه است و وسایل پذیرایی را مهیا می کند نیز بدان افزوده شده است.

مسجد و کارکردهای اجتماعی
از صدر اسلام مرسوم بوده که برنامه های آموزشی، عقیدتی و رسیدگی به امور مسلمین، قضاوت در بین آنها و رفع مشکلات مردم در مسجد انجام می شده است و هنور مساجد کانون خیریه پایگاه بسیج و اصلاح امور مردم است. اسلام همه فعالیت های شروع دنیوی که به قصد خدمت به مردم با تلاش در جهت سعاد ت و خوشبختی باشد را صحه گذاشته و به این دلیل انجام این کارها در مسجد هرگز به رویکرد اصلی آن یعنی محل عبادت در برابر خداوند و خدشه وارد نکرده و همچنان محل ارتباط مردم با خدا به رهبری روحانی می باشد. از جمله خاصیت های مساجد اسلامی، سادگی و وقار آن است، برخلاف کلیساها و کنیسه های یهودیان که پر جلال و با هیبت ساخته می شوند مساجد در اوج سادگی قرا ر دارند و بزرگان دین اسلام را به طور مرتب به فضای معنوی و آبادانی معنوی آن سفارش می نمودند، امام علی(ع) می فرماید: «زمانی بر مردم می آید که در میان مردم، باقی نمی ماند از قرآن مگر نشانه اش و از اسلام مگر نامش، در آن روزگار، مساجدشان از جهت ساختمانی آباد است ولی از جهت هدایت خراب است».

و روایاتی که به سادگی مساجد توجه دارند نیز قابل اشاره اند: «مساجد را بسازید و آنها را ساده قرار دهید».

بورکهارت درباره مساجد می گوید: «تکرار کتیبه های مأخوذ از آیات قرآن کریم بر روی دیوارهای مساجد و سایر ابنیه انسان را یادآور این حقیقت می سازد که تار و پود حیات اسلامی از آیات قرآنی تنیده شده و از لحاظ معنوی متکی بر قرائت و نیز نماز و اوراد و اذکاری است که از آن کتاب آسمانی اخذ شده است، اگر بتوان فیضی که از قرآن کریم سرچشمه می گیرد یک ارتعاش معنوی بخوانیم- و کلامی بهتر از این برای تفسیر نداریم - از آنجا که این نفوذ قرآنی هم معنوی و هم مسموع است باید بگوئیم تمام هنر اسلامی باید بالضروره اثر این ارتعاش را داشته باشد».

این ارتعاش معنوی در هیچ فضایی به اندازه فضای مسجد دامنه ای چنین وسیع و فراگیر نداشته و نیافته و البته این مساجد بوده اند که مرکزیت هنر بوده، هر چند که آثار هنری زیادی از اسلام جا مانده ولی چیزی که همه مسلمانان بدان افتخار کنند همین مساجداند.

«در طول نسلها و قرون ،در فاصله آفاق مختلف ،هنر اسلامی ملجأی پاکتر و نمایشگاهی امن تر از مسجد نداشته است و اشتراک مساعی اقوام و امم مختلف اسلامی در تکمیل و تزیین مساجد با وجود حفظ خاصیت های ملی و محلی، نوعی بی تملقی را در معماری اسلامی سبب شده است ».

در یک مسجد هیچگاه انسان تصور نمی کند که حقیر است و یک موجود پرتاب شده و رها شده در دل زمین است که به خود واگذاشته شده است و حالت و احساس میل به صعود که کلیساهای گوتیک به انسان می دهند و یا حالت نزول از آسمان که از ( ایا صوفیا) درک می شود را منتقل نمی کند، بلکه سکون و عدم حرکت است که بی نهایت و ابدیت را یادآوری می کند و خود را از هر آنچه فانی است متمایز گردانیده است .

اختلاف معماری در مسجد و کلیسا
از اختلافات معماری مساجد اسلامی که با کلیساها دارد، این است که در مساجد «تنش های ساختگی و هیچ کششی به سمت بالا، بسوی آرمانی آسمانی دیده نمی شود، فضای ساختارهای قدسی اسلام با شکوه، متانت در سکوت و سکونی که با سرشت ذاتی آنچه هم اکنون در اینجا حضور دارد، منطبق است ».

1. آرامش
مساجد آرامش خاصی دارند که برخلاف کلیسا که به سمت آسمان توجه دارد، با تمام مواد و مصالح خود در خدمت معنویت خاص اسلام که براساس توحید است درآمده است، حفظ هویت آجرها، خشت ها و ... جالب توجه است، چرا که جملگی این مصالح مخلوق خداوند می باشند.

2. اختلاف ظاهری گنبد
شکل نمادین گنبد در سقف مساجد حائز اهمیت می باشد، گویی همه وجود مسجد را به خداوند ارتباط داده و «قاعده 8 وجهی گنبد کنایه از کرسی الهی و نیز عالم فرشتگان و قاعده مربع یا 4 گوشه هم، نماد جهان جسمانی روی زمین است».

بورک هارت می گوید: «نقشه تا طراح ساختمانی مرقد یا سقف گنبدی رمز اتحاد آسمان و زمین است . بدین معنا که پی و قاعده مستطیل شکل عمارت، با زمین مطابقت دارد و قبه کروی با آسمان».

3. عروج ومیل به آسمان
در شکل معماری مساجد، آسمان هدف و مقصود نیست، بلکه همین خاکدان است که مورد توجه می باشد، به هر جایی نظر کنی عالم علوی است و خداوند در آنجا وجود دارد.

«در معماری اسلامی، هیچ چیز بیانگر جهد و تقلا نیست، نه کشاکشی هست و نه هیچ تضادی میان آسمان و زمین». نقش های اسلیمی و نقوش هندسی همگی آرام بخش و متفکرانه است و به شدت با معماری مسیحی تفاوت دارد.

«یک تالار بازیلیک مسیحی اساساً راهی است که از عالم خارج به میز عشاء ربانی اصل کشیده می شود، یک گنبد یا آسمان صعود یا به میز عشاء ربانی نزول می کند، همه معماران کلیسا مومنان را یادآور به این می شود که حضور الهی از نان و شراب (عشاء ربانی) که بر میز عشاء ربانی قرار گرفته است، بسان نوری که در ظلمت بدرخشد، فیضان می یابد. مسجد هیچ مرکز عبادی ندارد، محراب مسجد فقط حاکی از جهت مکه (قبله) است و حال آنکه همه نظم مکانی است برای القای حضوری که تمامی ابعاد وجود مومنان را در بر می گیرد ایجاد شده است».

اجزاء مسجد
1. محراب
محراب قسمت اصلی نمی باشد و از ابتدای اسلام نیز جز مساجد نبوده است، بلکه «محراب و محاریب و مقاصیری در شرع نهی شده که از بنای جبارین از ترس بوده و مامومین آنرا درک نمی کنند، نخستین محراب را عثمان از خشت ساخت، به منظور جلوگیری از خطر ...، گفته اند مروان بعد از اینکه با کارد مضروب شد، مقصوره ای مشبک در مساجد ساخت، همچنین معاویه در شام، پس از مضروب شدن از خارجی برای حفظ خود مقصوره ساخت».

مقصوره روزنه ای بود که امام جماعت مردم را از پشت آن نگاه می کرده است و محراب محل نماز گذاردن پیش نماز است .

محراب به نوعی حالتی از رکوع است، ایوان های قوسی شکل و گنبدی آن احساس خضوع را بر می انگیزاند.

امام خمینی می فرماید: «مساجد، سنگرهای اسلام است، محراب، محل حرب است اینها سنگرند برای اسلام»

و در جایی درباره محراب می فرماید: «... محراب بهش می گویند، آنجایی که حرب از آنجا شروع می شود، محل حرب ...»

محراب را باید گفت که آن «محل است که امام جماعت در آن می ایستد به اشکال مختلف ساخته می شود، و به اقسام و انواع زینت می گردد، از کاشی، از عاج، طلا، آبنوس و غیره، و صنعتکاران، شاهکار صنعت خود را در محراب نشان می دهند، گاه سنگ های قیمتی در آن به کار می رود که سراسر محراب را می پوشاند، معروف ترین محراب ها مربوط به سلاطین عثمانی در مدینه و در حرم مطهر نبی گرامی است».

2. مناره
مناره یکی دیگر از قسمت های نمادین مسجد است که به نام های مأذنه، گلبانگ و گلدسته نیز خوانده می شود، مناره محل است که اذان گو (مؤذن) به روی آن می رود و اذان می گوید: و مناره نماد بلند قامتی و آزادگی مسجد است مسجدی که مسلمان هویت خود را از لحاظ زیبایی تصویر استقامت و سرفرازی را می رساند.

«به هر صورت، اغلب مساجد اسلامی را مناره هایی است با وضع ساختمانی مخصوص که به کار تعیین قبله می آید، یعنی یا باید صفحه مار و مماس بر دو مناره از کعبه بگذرد، که اگر از نوع اول باشد اهالی شهر، می دانند هر جهت که دومناره به ردیف، یکی دیده می شود آن جهت قبله است یا جهت عمود بر قبله ».

2.1. این نکته باید گفته شود که مناره ها علم سربلندی اسلام است که هیچگاه سازمان یا نهادی زیرزمینی و مخفیانه نبوده وهمواره در طول تاریخ خود رسمیت داشته و به دعوت آشکار خود از مردم جهان ادامه داده است و اینچنین است که «در مسجد، انسان در بی نهایت همین جا و هم اکنون زندگی می کند و از قید هر گونه تمایل و کشش آزاد است، آن یک آرامش و استراحتی است که از هنر اشتیاق و میل رهایی یافته است».

2.2. البته درباره مناره یک نکته تاریخی را اشاره باید کرد که «مناره از بنای آتش پرستان است که در بالای آن، آتش می افروختند، تا اهل شهر درخشش آنرا بنگرند و پرستش نمایند، سپس آن مکان را مسلمین برای اذان گفتن اختصاص دادند و نظیر آن را در مساجد ساختند».

* مقاله حاضر از دبیرخانه دومین جشنواره هنر آسمانی به دفتر نشریه ارسال شده است.

منبع:
مجله  پگاه حوزه (ویژه حوزه های دینی)  9 بهمن 1387 - شماره 57 

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |