خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

تفکر الهی و هنر اسلامی

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده ـ به نقل از: شبکه اینترنتی آفتاب 1395 .6 مرداد

انسان شناسان معتقدند هویت مشتمل بر صفات جوهری شیء یا شخص است و معنی نگاران هویت را شخصیت، ذات، هستی و وجود تعبیر می‌کنند.
انسان شناسان معتقدند هویت مشتمل بر صفات جوهری شیء یا شخص است و معنی نگاران هویت را شخصیت، ذات، هستی و وجود تعبیر می کنند. با نگاهی به آثار انتزاعی و کهن ایرانی پیش از تأثیر قدرت بیان و طراحی، صور الهام در ذهن متبادر می شود، بنابراین به نظر می رسد بشر فطرتی دارد که به فراطبیعت وابسته است. انسان با روح الهام یافته و به بدن متعلق شده است و نمی توان او را لوح نانوشته دانست.
شاهد این مدعا یگانگی عناصر هنر بیزانس، ایران، هندو و مغولی است. اگر این یگانگی را به احساس مذهبی نسبت دهیم هم نمی توان ادعا کرد که این احساس می تواند گستره اشکال را به وحدتی هدایت کند که در عین غنا بسیار ساده و واحد است. این نیرو برخلاف نظر هنرمندان اروپایی، سرشت درونی انسان را منتهی به خلق اثر نمی کند، بلکه منتهی به الهام از روح خلیفه الهی می کند. محققان آنچه در ذات هنر اسلامی نهفته است را شهود عقلی می نامند که فراتر از استدلال و تعلق و متضمن شهود حقایق ازلی و جاودانه است. در سنت اسلامی، ایمان جز در پرتوی اشراق عقل به کمال نمی رسد و تنها اوست که می تواند آثار و نتایج توحید را دریابد.
عنصر اصلی هنر، تفکر الهی حاکم بر هنر است که نه تنها حقیقت، الهام و زیبایی را به کمال نزدیک کرده است، بلکه از حیطه زمان و مکان پا را فراتر نهاده و هویتی ناب به ارمغان آورده است. این هویت در روح انسان توحیدی متجلی است و همین تجلی است که باید به جای تقلید کورکورانه و از سر ناآگاهی جوهره اصلی آثار هنری این مرز و بوم قرار گیرد.
واکاوی های بسیاری درباره هنر اسلامی و هستی و چیستی آن انجام گرفته است. این مطالعات که مبناها و زاویه های گوناگونی داشته اند ساحت های معرفی، فکری و کارکردی هنرهای اسلامی را توسعه یا وضوح بیشتری بخشیده اند. نسبی گرایی اندیشه مدرن، آفت تفسیر آثار هنری شده است و توصیف پذیری آنها باعث شده نقش زاویه عقل (و در غایت آن عقل شهودی که هنرمند را به سرچشمه جوشان الهام وصل می کند و به آثار هویت می بخشد) روز به روز به فراموشی سپرده شود.
در مباحث اجتماعی تعریف هویت عبارت است از برآیند کنش های متقابل میان فرد و محیط اجتماعی و شامل مجموعه تعلقاتی است که هر فرد نسبت به نظام اجتماعی دارد. هویت تعلقاتی نظیر وابستگی به یک نظام سیاسی است. هویت صرفا یک نوع حس همبستگی است که براساس تصویری که افراد از پدیده های اجتماعی دارند و تفسیرهایی که آنها از تقسیم بندی های اجتماعی در ذهن می پرورانند تشکیل می شود.
هنر اسلامی با تأسی به هفت صفت و کیفیت سرشت یعنی حیات طیبه، علم، اراده، قدرت، سمع، بصر و نطق که صورت الهی آدم را تشکیل می دهند از حدود تصاویر جسمانی که روح او را تنزل می دهد سرباز زده و خود را مهیای جلوه صورتی قدسی کرده است. خداوند در آیه ۷۲ سوره احزاب می فرماید: «ما بر آسمان ها و زمین و کوه ها امانتی ارائه کردیم که همه از پذیرش آن امتناع کردند و انسان آن را پذیرفت.» این امانت سخت و سنگین در انسان به ودیعه گذاشته شد و تنزیل آن در کلام الله تجلی یافت آن هم به گونه ای که خود قرآن کریم چنین تعبیری از آن دارد و در آیه ۲۱ سوره حشر می فرماید: «اگر قرآن را بر کوه نازل می کردیم از این بار سنگینی متلاشی می شد...» همه این اشارات به سمت انسان برای این منظور است که انسان تفکر کند و هویت خود را دائم جویا شود. ابن عربی در فتوحات مکیه می نویسد: «اهالی بیزانسیون هنر نقاشی را به کمال خود رساندند زیرا نزد آنان، طبیعت یگانه مسیح(ع) به گونه ای که در تصاویر او تجلی یافته، بهترین محمل برای تأمل در یگانگی خداست.» با توجه به این نقل قول، هنر مسیحیت نقش سمبولیک داشته است.

هنرمند متصل به سرچشمه الهام
از نظر اسلام با توجه به این که خداوند مظهر زیبایی مطلق است، هنرمند متصل به سرچشمه الهام یعنی زیبایی مطلق بوده و در معرض الهامات درونی به ابزار زیبایی در حقیقت کلی جهان می پردازد و بدین ترتیب در جایگاه خالق اثر هنری که وجهی از زیبایی و حقیقت است قرار نمی گیرد. می توان به این نتیجه رسید که اثر هنری هنرمند مسلمان براساس این تفکر و اصل توحیدی شکل می گیرد. اصل توحیدی یعنی اصلی که از تسلیم در برابر یگانگی خدا و شهود آن حاصل می شود.
عنصر اصلی هنر، تفکر الهی حاکم بر هنر است که نه تنها حقیقت، الهام و زیبایی را به کمال نزدیک کرده است، بلکه از حیطه زمان و مکان پا را فراتر نهاده و هویتی ناب به ارمغان آورده است. این هویت در روح انسان توحیدی متجلی است و همین تجلی است که باید به جای تقلید کورکورانه و از سر ناآگاهی جوهره اصلی آثار هنری این مرز و بوم قرار گیرد
شریعت اسلام فرم هنری خاصی را توصیه نمی کند و فقط محدوده بیانی فرم ها را تعیین می کند. تصادفی نیست که وحدت و نظم هنر اسلامی قانون حاکم بر طبیعت و ماده را تداعی می کند. در اینجا چیزی فراتر از نیروی احساس محض وجود دارد، چیزی که به سرنوشت درونی انسان منتهی شده و همواره در حال نشر و دگرگونی است و خلاف نظر هنرمندان اروپایی ما را منتهی به خلق اثر نمی کند، بلکه منتهی به الهام از روح خلیفه اللهی ما می کند. محققان آنچه را در ذات هنر اسلامی نهفته است شهود عقلی می نامند. در اینجا مراد از عقل، معنای اصلی آن است، یعنی قوه ای که از تعقل و استدلال فراگیرتر و متضمن شهود حقایق ازلی و جاودانه است. این همان معنای عقل در سنت اسلامی است که ایمان جز در پرتوی اشراق آن به کمال نمی رسد و تنها اوست که می تواند آثار و نتایج توحید، یعنی اصل یگانگی خداوند را دریابد. هنر اسلامی نیز به نحوی مشابه، زیبایی خود را از حکمت می گیرد، حکمت در ادبیات قرآنی به خیر کثیر تعبیر شده است، یعنی منبعی که با قابلیتی که انسان کسب می کند به آن متصل شده و از سرچشمه عالم غیب انواری از نور الهی به او اهدا می شود. تاریخ هنر به مثابه عالم، به ناگزیر بر مبنای شیوه تحلیلی همه علوم جدید با هنر اسلامی رو به رو می شود. وقتی با این معیار پیش می رود با نقاط مبهمی روبه رو می شود که ظرف، جواب مظروف را نه تنها نمی دهد، بلکه مفاهیم در حد مقتضیات تاریخی، تقلیل پیدا کرده و از ارزش معنوی و الهی آنها تا حد بسیار نازلی کاسته می شود. در اینجاست که آنچه در هنر خارج از زمان و جاودانه وجود دارد در ورای زمان جای می گیرد و اگر با متد علمی آن را مورد سنجش قرار دهیم عنصر اصلی آن نادیده گرفته می شود.
کسی که با استفاده از این روش پیش می رود ممکن است بگوید هنر از اشکال و صور ترکیب یافته، تشکیل شده و در صورت محدود است و ضرورتا در محدوده زمان قرار دارد، اما صورت ها مانند پدیده های مادی دیگر به وجود می آیند، تکامل پیدا می کنند و بالاخره به زوال می رسند.
بدین ترتیب صورت و انواع متشکله آن اگرچه در پیدایش خویش از وجهی به ساخت معنا تعلق دارند، بلکه در دوام و بقای خود نیز لااقل تا حدودی از شرایط و مقتضیات تاریخی رها می شوند. برخی از اشکال و صور، به واسطه معنای جاودانه خود به رغم همه تحولات روانی و مادی دوران خویش باقی مانده اند و از این دست می توان آیین ها را بخوبی یاد کرد که هویت و حس معنوی ویژه ای را می توان در آنها یافت.
در وجه متعالی هنر این مرز و بوم همیشه چیزی بوده که وجه اصلی هنر ماست و آن تفکر الهی حاکم بر آن است که نه تنها هویت، فطرت، حقیقت، الهام و زیبایی را بی نظیر به بار داشته، بلکه از حیطه زمان و مکان پا فراتر نهاده و از دل تاریخ تاکنون هویتی برایمان به ارمغان آورده و این هویت نه تنها در ورای کلمات، بلکه در روح هر انسان توحیدی، متجلی است و این تجلی است که جدا از تقلید کورکورانه و از سر ناآگاهی باید جوهره آثار هنری این مرز و بوم قرار گیرد.

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |