خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

زيبايي هنر اسلامي

پدیدآورنده: دكتر مرتضي گودرزي (ديباج) 1389 .6 شهریور

پيرامون هنر اسلامي مطالب بسياري نوشته‌اند و البته هنر شيعي هيچ. در اين مقاله كوتاه نيز نمي‌توان مباني رنگ يا زيبايي‌شناسي آن را با كلام، شرح و بسط داد.

پيرامون هنر اسلامي مطالب بسياري نوشته‌اند و البته هنر شيعي هيچ. در اين مقاله كوتاه نيز نمي‌توان مباني رنگ يا زيبايي‌شناسي آن را با كلام، شرح و بسط داد. چه، اصولاً ماهيت هنر اسلامي آن‌چنان غير قابل دسترس و آبستره مي‌نمايد كه ارائه آن در قالب كلمات كاري بس دشوار و ناشدني مي‌نمايد. در اين‌جا به برخي ويژگي‌ها ـ و البته به برخي نشانه‌ها ـ در قطعاتي كوتاه بسنده مي‌كنم. به اميد آن‌كه خاطر مخاطبين خود را خسته نكنم. بنابراين، مطلب كوتاه حاضر، گريزي است به زيبايي هنر اسلامي كه گاه به مباني رنگ، عرفان، فلسفه و حكمت آن خواهد پرداخت.
ـ در هنر اسلامي ـ ايراني هر كل متشكل، از كيفيتي متفاوت با ويژگي‌هاي تك تك اجزاي خود برخوردار است، به گونه‌اي كه در آن معدل كل اثر كاملاً از ويژگي‌هاي صورت و مفهوم جزئيات جداست. مثال اين ويژگي را مي‌توان در درختان يك جنگل جست‌و‌جو كرد. هر درخت به نوبه خود يك شخصيت خاص و تعريف جداگانه‌اي دارد كه درختان ديگر جنگل با آن متفاوتند. اما اين درخت با درختان ديگر و همه با هم جنگل را شكل مي‌دهند. در واقع ضمن اين‌كه هويت جنگل بودن از تركيب و جمع همه درختان تك با هم شكل گرفته‌است اما در عين حال هويتي كاملاً مستقل دارد. دانش‌آموزان يك كلاس نيز اين‌گونه‌اند: شخصيت‌هاي منفردي كه پس از جمع‌شدن و "باهم بودن"، يك "كلاس" را تشكيل مي‌دهند. اين تأكيد بر عدم امكان انتزاع هر جزء از كل در پديده‌هاي روانشناختي نيز قابل بررسي است. به تعبير ديگر هنرمند مسلمان از يك فرمول كه در كل هستي جاري و ساري است استفاده مي‌كند.
ـ در آثار هنري اسلامي ميان آن‌چه كه ارائه و در قالب رنگ و فرم متجلي شده است از يك طرف و روند فيزيولوژيك مغز و آن‌چه كه از اثر دريافت مي‌كند توافقي ساختاري وجود دارد. اين روند به گونه‌اي است كه ساختار ادراكي تصويري مخاطب پس از ديدن هر قطعه، گوشه و بخشي از اثر، تمايل به جانشيني ساختار و قطعه و بخش ديگري دارد كه بر اساس همان الگوي پيشين و اوليه استوار بنا شده است. اما با اين حال چنين به‌نظر مي‌رسد كه كيفيات زيبايي‌شناختي و عاطفي آثار به‌طور بي‌واسطه نيز از خود اثر دريافت مي‌شوند و فقط نتيجه فرافكني ذهني بر آن پديده‌ي عيني يا صورت اثر نيستند. در اين مواجهه‌ي مخاطب و بيننده با اثر، الگوهاي ناكامل در روند ادراك بصري به ساختارهاي كامل بدل مي‌شوند.
ـ برخي هنر اسلامي را با ديدگاه‌هاي پوزيتيويستي ارزيابي مي‌كنند و تنها چيزهايي را به رسميت مي‌شناسند كه بتوان آن‌ها را اندازه گرفت و جز آن‌ها را بي‌اعتبار مي‌پندارند. با اين حال در مورد بسياري از آثار هنري اسلامي مي‌توان با نگاهي كاملاً علمي به بحث پرداخت. رنگ‌هاي تكرار شونده در اين هنر از همين مقوله‌اند. تكرار كلمات شعر در تطابق آن‌ها با نياز شعر، نه تنها هارموني دروني شعر را بيشتر مي‌كند؛ بلكه خصوصيات معنوي خود كلمه را نيز آشكارتر مي‌سازد. از طرفي تكرار يك كلمه، آن را از معناي ظاهري اصلي آن تهي كرده و به آن بار مفهومي ديگري مي‌بخشد. كاندينسكي معادل همين اثر را در بازي كودكان كه در بزرگ‌سالي به فراموشي سپرده مي‌شود به عنوان شاهد برمي‌شمرد. بنابراين هنرمند مسلمان عيناً همين تكرار كلمات را در مقوله‌ رنگ با روشي تكرار شونده اما مت