خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

خلاء فقه هنر گریبانگیر هنر عاشورایی / از موضوع عاشورا دلی تر نیست

گفتگو با محمد صابر شیخ رضایی، طراح گرافیک، تصویرساز و عکاس

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ داود دادور - به نقل از: خبرگزاری موج 1398 .23 شهریور

یک گرافیست گفت: حذف بسیاری از نمادهای هنر شیعه و ملی و تاریخی با برخورد سطحی و سلیقه ای که نتیجه کم کاری فقهای معاصر در فقه هنر است، گریبانگیر هنر عاشورایی است.

این روزها نمایشگاه «مروری بر منتخبی از آثار یازده دوره سوگواره هنر عاشورایی» به همت مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری  گالری ابوالفضل عالی حوزه هنری بر پاست. یکی از هنرمندان حاضر در این نمایشگاه، محمد صابر شیخ رضایی است که طراح گرافیک، تصویرساز و عکاسی جوان اما پرکار و مطرح است. وی یکی  از سه داور بخش پوستر یازدهمین سوگواره هنر عاشورایی است در حالی که کسب عناوین برترِ بیش از چهل رقابت هنری ملی و بین المللی، فعالیت هایی همچون عضویت در موسسین خانه طراحان انقلاب و مدیریت بخش تولید محصول پنجمین جشنواره هنرمقاومت را هم در کارنامه خود دارد.


علاوه بر حضور در نمایشگاه مذکور، این هنرمند نمایشگاهی مجازی از پوسترهای عاشورایی خود در پیج اینستاگرامی اش دایر کرده و بخشی از این آثار نیز در پایگاه هنر هیات به نمایش گذاشته شده است. بر همین اساس با این هنرمند متعهد و دغدغه مند گفتگوی تفصیلی انجام داده ایم که در دو بخش منتشر می شود که بخش اول آن را در ادامه می خوانید:

*برخی از آثار گنجینه تاریخ هنر ما پیشروتر از گرافیک امروز جهان است
با توجه به پوسترهای مذهبی و عاشورایی خود که پرتعداد هم هستند لطفا مختصری در مورد چگونگی استفاده از مؤلفه های بومی و آشنا در دل یک هنر وارداتی همچون گرافیک، بویژه با موضوعاتی همچون مفاهیم و مناسبت های مذهبی توضیح دهید.
این کاملا درست است که هنر گرافیک یک هنر وارداتی و در راستای هنر دیزاین غربی وارد ایران شد. پیش از این، هر شاخه از علم و یا هنری که وارد ایران می شده است اگر ریشه اش در خارج ایران بوده نمی توانستیم آن را بومی سازی و ایرانی کنیم نه صرف ترجمه، بلکه رسیدن به چارچوب های تألیفی؛ به عنوان مثال می بینیم که در برخی شاخه های علوم انسانی و علوم اجتماعی، حتی پس از چهار دهه که از انقلاب دینی در این کشور می گذرد، نه تنها نتوانسته اند که آن را ایرانی و دینی کنند بلکه شرقی هم نشده است و توفیقات کمی حاصل شده است.

هنر گرافیک هم از این امر مستثنی نیست اما یک اقبالی داشتیم و آن اینکه، خیلی پیش تر، بزرگان و هنرمندانِ هوشمند ما مثل مرحوم استاد مرتضی ممیز یا استاد محمد حسین حلیمی و برخی دیگر با اشراف بر اینکه اصول و مبانی این هنر در خارج از ایران و خیلی دورتر از ما بنا و تبیین شده، دریافتند که تشابهاتی در قواعد تولیدی یک سری از آثار کهن ما که به قولی در همه بافت های اجتماعی و طبقاتی مان دیده می شده، با این اصول بصری وجود داشته است که آنها را ریشه یابی کردند و در آثارشان بهره بردند. یا با مطالعه تاریخ هنر ایران، سررشته نگاه دیزاین را در هنرهای سنتی مثل آنچه که در کتیبه های دوره تیموری یا کاشی کاری ها و دیوارنگاری های دوران صفویه یا آجرکاری دوره ایلخانی و مانند اینها یافتند.

از قضا می بینیم همانطور که در فضای غربی همه تلاش دیزاین این است که محصول کاربردی را زیبا ارائه کند، در سیر تاریخ هنر ما هم این نگاه وجود داشته است. در واقع یک هنرمند ایرانی با صفت مسلمان یا غیر از آن، اگر می خواسته ظرف آبخوری بسازد، واقعا آن را دیزاین می کرده؛ یعنی هم بُعد کاربردی و هم بُعد زیبایی شناسانه را در نظر داشته است، اینکه چه تناسبات و ابعادی را انتخاب می کرده و یا چه نقوشی را با محصول همراه می ساخته یا اوراد و کلماتی را با سطح دیداری ظرف ترکیب می کرده است.

نقیصه ای که در نگاه گرافیک و طراحی صنعتی معاصر ما وجود دارد؛ به طوری که امروزه یا تنها جنبه کاربردی و مصرفی و تجاری اثری دیده می شود که دیگر زیبا نیست یا اینکه اثری صرفا زیبا و موزه ای و برای ارائه در گالری ها است و اثری نیست که در زندگی روزانه مردم وارد شود.

من در دوره دبیرستان، در رشته ریاضی تحصیل می کردم اما تغییر رشته دادم و به هنرستان رفتم. در ابتدای امر هم از این مسائل خبر نداشتم اما بعد از یک سال که در هنرستان تجسمی پسران حضور یافتم به تدریج متوجه شدم که به طور جالبی ما در گنجینه تاریخ هنرمان، آثاری داریم که کاملا با تعاریف امروزی گرافیکِ جهان منطبق و حتی با قیاس تاریخی پیشروتر بوده اند.


به عنوان نمونه اگر امروزه ما مفهوم مثبت و منفی (نگاتیو/پوزتیو) را در مبانی شاخه های مختلف تجسمی داریم در هنر قدیم سواد و بیاض خودنمایی می کرده اند، برای مثال در دوره صفویه، در کاشی کاری معرق کتیبه های مدرسه نیم آورد اصفهان، از دانش مثبت و منفی در حروف معنادار نگارش چهارکلمه علی (ع) در قالب کوفی معقلی استفاده شده است. دراین نگاره های گردان هم در فضای مثبت دو کلمه علی را به رنگ سیاه می بینیم و در فضای منفی و خالی آن هم دو کلمه علی سفید را می بینیم یا در نمونه شش کلمه علی دیگر در کاشی کاری های مسجد جامع یزد که در دوره تیموری به سرانجام رسیده است.

در ادامه جستجوهایم دیدم که آثار زیادی داریم که می شود با خط کش دانش دیزاین گرافیک که وارداتی است آنها را ارزیابی کرد اما واقعا جنس لطافت زیبایی شناسی آنها کاملا بومی و ایرانی است و می توان از آنها استفاده کرد.

*سعی می کنم با نمادهای عاشورایی برخوردی امروزی داشته باشم
پس با این حساب گرافیک عاشورایی ساده و دست یافتنی است؟
اگر صرف باز اجرایی آثار قدما باشد بله ولی یکی از سختی هایی که وجود دارد این است که برخی از نمادها را از قبل داریم و از این حیث که فضای جامعه وابسته به ارزش های دینی بوده، از این مولفه ها آن قدر سطحی استفاده شده که هم از جذابیت هایش کاسته شده و هم دیگر نمی توان آن بار معنایی سابق را به آن ها اتلاق کرد.

نمی دانم که چقدر موفق بوده ام اما تلاشم این بوده که از این آرشیو مفصل و غنی هنر ایرانی اسلامی، در قالب ابزار بیانی گرافیک معاصر استفاده کنم که کار بسیار سختی است و نیاز به اشراف در حیطه های هنری مختلفی دارد. از جمله من ادعای خوشنویسی ندارم اما واقعا طی هجده سال گذشته مطالعات بسیار وسیعی در مورد خطوط مختلف و تناسبات و دوایر و سطوح و زیبایی شناسی هایشان کرده ام. با درنظر گرفتن زیبایی شناسی اصول خط، دست به طراحی هایی در قالب خطوط می بردم ولی چون اصراری بر مداومت رویه اصول قدما نداشتم، آثار زبان امروزی می یافتند. اگرچه در کار گرافیک، این اطلاعات ماده خام است که باید بعد از این مرحله تازه شروع به حرکت کرد.

اگر خواستم از این عناصر و نمادها مانند علامت و عَلَم و خمسه یا کتیبه های قلمکار استفاده کنم با آنها برخوردی امروزی و نو داشته باشم؛ یعنی یا نگاه خلاقانه و جدیدی به این المان های قدیمی داشته باشم و یا اینکه خودم طبق آن ارزش های بیانی، نمادهای جدیدی برای دوران معاصر طراحی کنم. یعنی واقعا برخی از طراحی ها را با نیت اینکه به نمادی برای دهه های بعد تبدیل شود انجام داده ام.

*در مجامع آموزشی و دانشگاهی ما، فعالیت های گروهی تمرین نمی شود
با توجه به برخی از آثاری که به صورت گروهی کار کرده اید، آیا شما هم همچون مرحوم ممیز بین طراح گرافیک و مجری اجزای مختلف گرافیک (همچون خوشنویس، عکاس و ...) تفکیک قائل هستید؟
بله قطعاً، دانش طراحی گرافیک بر تسلط بر ابزارهای اجرایی متفاوت است. نگاه شخصی ام این است که طراح گرافیک باید اصطلاحاً «ارتش یک نفره» باشد و نود درصد موارد هم آثارم به همین شکل طراحی شده اند که صفر تا صد خیلی از کارهای پیچیده از نظر ایده پردازی و اجرا را خودم انجام داده ام اما در برخی موارد، بواسطه کمبود زمان برای خلق اثر یا هم افزایی هر چه بیشتر در یک مجموعه، شرایط کاری ایجاب می کند که کار گروهی انجام شود. من تجربه کار گروهی زیاد داشته ام، اما این استقلال و فردگرایی، با استفاده از ظرفیت های خوب هنری دوستان و اساتید هم منافاتی ندارد.

دیزاین در گرافیک، هنر سامان دهی عناصر تصویر و نوشتار است بنابراین الزامی ندارد که یک طراح هم خوشنویس، هم عکاس و هم تصویرگر خوبی باشد بلکه می تواند از توانایی های شاخص دیگران برای رسیدن به محصولی بهتر، بهره ببرد.

در خارج از کشور هم کار گروهی بسیار رایج است و در استودیوهای گرافیک در طراحی یک اثر اشخاصی در وظایفی از جمله؛ مدیریت هنری، کارگردانی هنری، ایده پرداز، عکاس، مونتاژکار تصاویر، تصویرگر، طراح شعار دخیل هستند و در مرحله پسا طراحی نیز افرادی که در مباحث چاپ و نشر حقیقی یا مجازی، تسلط دارند و با هم کارها را پیش می برند ولی با نگاهی هدایت شده و یکدست.

در آموزه های دینی خودمان هم مطالبی داریم که از جهاتی برکت کار گروهی در کارها بیشتر است و ما ایرانی ها به دلیل اینکه بیشتر عادت به کار انفرادی داریم اگر به این اخلاق خوب مزین شویم خیلی بهتر است. ممکن است عده ای گمان کنند در کار گروهی به آن رضایتی که از یک کار انفرادی داریم نرسیم و از نظر ارزش هنری پایین باشد بنابراین به کار انفرادی رو می آورند اما کارگروهی نیاز به رَواداری فراوان دارد. در کار گروهی آرمان گرایی با صبر ترکیب می شود و نتایجش با فعالیت های انفرادی متفاوت است. البته در سال های اخیر گروه هایی در سراسر کشور شکل گرفته اند که با این رویه پیش می روند ولی در مجامع آموزشی و دانشگاهی ما، فعالیت های گروهی تمرین نمی شود.

*همه آثار نمایشگاه پوسترهای عاشورایی ام کار دلی خودم است
در بیانیه (استیتمنت) نمایشگاه دیجیتالی که از پوسترهایتان برپا کرده اید، نوشته اید که این آثار بازنمایی ارادت ها و ذوق ورزی های شما در ساحت عاشورا است و این به این معنی است که خیلی حسی و دلی به این موضوع می پردازید، ممکن است کمی این حس و حال را برای ما توضیح دهید؟
 این به این معنی است که در عین حالی که هنر گرافیک، هنر در ارتباط با سفارش دهنده و مخاطب محور است، اما برای اجرای این آثار خیلی منتظر سفارش بیرونی نبوده ام. دغدغه ها جای خود را دارد و خیلی لزومی ندارد که راجع به آن صحبت کنیم چرا که زیاد هم شرایط امروز جامعه ما با زمان حافظ تفاوتی نکرده است و ممکن به مسائلی مثل ریاکاری متهم و محکوم شویم.

اما به طور کلی، وقتی که فکر می کنم کاری باید انجام شود به صورت خیلی دلی به انجام آن می پردازم و خیلی منتظر اینکه آن ایده و کار، دغدغه حزب، گروه یا سازمانی باشد و به من سفارش دهند نمی مانم. همه آثار نمایشگاه پوسترهای عاشورایی ام کار دلی خودم بوده که در چند مورد بعد از اجرای آثار، مجموعه هایی خواستند که از آنها برای استفاده به عنوان پوستر رویدادشان استفاده کنند.

*از موضوع عاشورا دلی تر نداریم
برای من هم سوال بود که شما در ارتباط با آثاری که بیشتر مفهومی هستند چگونه اقدام می کنید و آیا این مقدار سفارش دهنده برای این آثار وجود دارد؟
البته که خیلی از مضامینِ مطلوب من، سفارش دهنده بیرونی ندارند و در نگاه هنرمند این یک امر طبیعی است. به نظرم از موضوع عاشورا دلی تر نداریم و این عقیده شخصی من است که پرداختن به این رویداد مهم انسانی و بالأخص تشیع، یعنی عاشورا و محرم و صفر و روشن نگاه داشتن چراغ آن، یک اتفاق کاملا درونی و مردمی بوده است. به نظرم اگر مجموعه ها، دولت ها و حکومت ها هم در این راستا کاری کرده اند، ادامه یک جریان کاملا مردمی در بستر تاریخی ایران بوده که حتی دولت ها شاید خواسته اند یک نظم خشک اجتماعی به آن بدهند که اتفاقا موفق هم نبوده اند.

به عنوان مثال ما به برخی از هنرها، عنوان هنر عاشورایی می دهیم اما هر حکومت دیگری هم که به روی کار آمده و استقرار یافته تا حد امکان برای حفظ موجودیت خود، با این اعتقادات مردمی در بحث عاشورا همراه شده است. جدای از شعر و ادبیاتِ مخصوصِ آن که ماجرای خاص خود را هم دارد، هنر تعزیه و یا پرده های نقالی در دوره قاجار و اواخر عهد پهلوی نمونه ای از این ژانرهای هنری است که اگر در دوره پهلوی اول مخالفتی با آن شده و وقفه ای در آن ایجاد می شود؛ اما باز این موضوع مسیر و راه خودش را پیدا کرده و به حیاتش ادامه داده است.

*سلیقه محوری فلان مدیر و مسئول، هنوز هم گریبانگیر ماست/نمایش پنجه فاطمی در تلویزیون ممنوع است!
با این اوصاف آیا اوضاع در دوران جمهوری اسلامی بهتر شده و فضای کار برای هنر عاشورایی مهیا تر است؟
فارغ از اینکه ما در ساختار جمهوری اسلامی هستیم که نگاه متفاوتی به این مقوله وجود دارد، اما یکی از مسائلی که در اوایل دوره دانشجوییم به نظرم خیلی عجیب آمد، بحث پاکسازی المان ها و نماد های قدیمی بود. شاید اگر الان برای آن مثالی بیاورم، خنده دار به نظر بیاید اما برای ثبت در تاریخ خوب است. من به چند برنامه تلویزیونی می رفتم که برخی از کارهای مرا برای نمایش می خواستند؛ اما می گفتند که ما برای نمایش پنجه فاطمی یا همان دست حضرت ابوالفضل (خمسه) مانع داریم و این نماد هنوز هم در تلویزیون جز ممنوعیت های تصویری است! در صورتی که این نماد سابقه تاریخی دارد و جالب اینکه برای اولین بار هم که این نماد یافت شده در آفریقا و با همین عنوان پنجه فاطمی و همراه عبارات مقدس بوده و در تاریخ هنر ثبت شده است.

یا مثالی دیگر بیاورم، روزهای ده سالِ پیش که تنش های سیاسی در کشور حاکم بود، تا سال ها ارائه پوسترهایی که در آن رنگ سبز غالب بود، ممنوع بود و اگر به برنامه ای می رفتیم، می گفتند این پوستر به دلیل سبز بودنش نباید نمایش داده شود حتی اگر با موضوعی چون عاشورا بود. می خواهم بگویم که این عدم دانش و سلیقه محوری فلان مدیر و مسئول، هنوز هم گریبانگیر ماست و خیلی از اوقات به دلیل اینکه خیلی از مفاهیم را به مضامین ساده یا حاشیه ای می چسبانیم با مشکل روبرو می شویم.

*شیر نماد مفهوم والای اسدالله الغالب است اما بایکوت شده
اگر بخواهم مثال جدی تری بزنم باید به یکی از مهمترین و اصیل ترین نمادهای تصویری شیعه صورت مثالین «شیر» اشاره کنم. در واقع هنرمندان مسلمان برای پرهیز از چهره نگاری که در سال های اول قرون هجری حرمت داشته، با سیری تاریخی دوره هایی که برای مثال چهره نگاری هایی از رسول اکرم بر دیواره کاخ های خلفا انجام می شود و متشرعین واکنش های سلبی داشتند، در سیر تاریخ هنرمندان شیعه به یک عنصر تصویری می رسند که به عنوان صورتی مثالین و زمینی برای مفهوم والای اسدالله الغالب و حضرت علی (ع)؛ که هم سمبلیک است و هم از منظر علم امروز دیزاین، یک عنصر بصری کامل بوده است و این تصویر نیز به مرور زمان با عناصر ثانوی چون خورشید یا شمشیر همراه می شود.

اما این نقش که واجد بیان نمادین در تاریخ تشیع بوده، امروز به دلیل نگاه سیاسی که داریم و به بهانه اینکه در ایران حکومت های فاجر افشاری و قاجار و پهلوی که از این نماد بر روی پرچم و نشان های حکومتی خود استفاده کرده اند، این نقش را به طور کلی به حاشیه برده و بایکوت کرده اند؛ و اگر هنرمندی در طرحی عاشورایی از این نماد بهره گیری کند، به سلطنت طلبی و زنده کردن نمادهای طاغوتی محکوم می شود. در صورتی که نمادهای هر ملتی به شکلی زنده در بستر تاریخ جریان داشته و بازتعریف شده اند و هنوز هم در برخی تکایا، کتیبه هایی عاشورایی قدیمی را مزین به این نقوش یا عبارات و احادیثی که خوشنویسانه در هیکل و هیبت شیر جای گرفته اند، می بینیم.

*سمبل های ملی را با نگاه سلیقه ای کنار گذاشته ایم
در ادبیات تصویری امروز جهان هر کشور، با هر ساختار فرهنگی و مذهبی و قومی، برای خودش المان هایی را انتخاب می کند که ریشه در انتزاع و گرافیک صرف، یا در ساختارهای خوشنویسانه و ادبیات و کلمات، یا در بن مایه های تصویری و اسطوره ها و داستان ها و یا شاخصه های جغرافیایی و طبیعیی اش دارند که ما متاسفانه بخش عمده ای از سمبل های ملی را به دلیل همین نگاه سلیقه ای (که کاملا از مطالعه و تحقیق و بحث علمی دوراست) کنار گذاشته ایم و شده ایم مصداق ضرب المثل مشهور شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟! در اشعار مولوی.

*مشکلاتی که چهره نگاری های غربی برای سریال مختارنامه و فیلم رستاخیز بوجود آورد
ممکن است منظورتان را کمی بیشتر توضیح دهید؟
ما هم جلوی بسیار از المان های تصویری را گرفته ایم و هم طراحان امروزی مان دانش و حوصله تولید المان های جدید مطابق باور و فرهنگ و سنت و تصویر امروز را ندارند، در نتیجه به فضایی می رسیم که چند سال پیش شاهدش بودیم.  همان فضایی که در آن، چهره نگاری هایی که در تاریخ هنر و فهم زیبایی ما ریشه ای نداشت شکل گرفت و مطلوب عوام شد؛ در حالی که چهره نگاری های خیلی سالم تری در ادوار مختلف تاریخ هنر خودمان چه پیش از انقلاب در آثاری از جمله شمایل پیامبر اثر مرحوم جواد حمیدی و چه پس از انقلاب در برخی آثار هنرمندان از جمله در پی نماهای استاد پرویز اقبالی داشته ایم اما به طور ناگهانی یک سبک از زیبایی شناسی غربی که در خدمت محصولات تجاری و جهانِ مُد هست، در تصاویر منسوب به ائمه و بزرگان دین ما رایج شد.

در بستر تاریخ ما نمونه های متنوعی از صورتگری پیامبران و امامان و اولیاء داشتیم که منطبق بر بهترین بازنمایی های زمانه خود بودند؛ از جمله خاوران نامه حسام خوسفی یا برخی نقاشی های بقاع متبرکه در شهرهای مختلف ایران در سده های پیش.

طبیعتا میل به زیبایی در مردم وجود دارد و چون دیگر نمادهای تصویری مناسبی نمی بینند، از این تصاویر نامأنوس خیلی استقبال می کنند و درنتیجه و بالاجبار فقها و مراکز تصمیم ساز، اقدام به جمع آوری تصاویر کردند. آن بحرانی که نزدیک به ده سال پیش راه افتاد و دامنه تبعاتش به سینما و سریال های تلویزیونی هم کشیده شد و در سریال مختارنامه ، قسمت هایی که حضرت ابوالفضل (ع) به تصویر کشیده شده بود، به طور کامل حذف شد و فیلم رستاخیز هم بالکل به مشکل خورد و هنوز هم جامعه پاسخ درخوری از حاکمیت در قبال این مساله دریافت نکرده است.

*کم کاری فقهای معاصر در «فقه هنر» مشهود است
همه اینها تبعات نگاه سلیقه ای به جهان تصاویر مذهبی است. تنگ نظری ها و نبود دانش هنری و تاریخی، منجر به چنین مسائلی می شود و اگر واقعا کار به تاریخ دانان و یا علمایی که به تاریخ اشراف دارند سپرده می شد، کار به این جا نمی رسید و کم کاری ها و کوتاهی های فقهای معاصر در "فقه هنر" در این موارد مشهود است. اینجا که محوریت بحث ما با عاشوراست، ما در زمینه های دیگری چون حجم و مجسمه سازی و موسیقی هم درگیر و دار این مسائل هستیم.
ادامه دارد....

خبرنگار:
محمدصالح حجت الاسلامی

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |